شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از «موتور گازی» تا «خبرنگاران هزارتومانی»


از «موتور گازی» تا «خبرنگاران هزارتومانی»

کلوخ انداز را پاداش...

افشین معشوری/ روزنامه اعتماد/ یکشنبه 22 تیر 93

خدا آن روز را نیاورد که بخواهیم کسی یا جمعی را بکوبیم. آن وقت از همۀ زوایای پیدا و پنهان او و جامعه کمک می گیریم و آنچه نباید را بنویسم و به هدف برسیم، می نویسیم. موضوع تحقیر مربیان ایرانی در برابر خارجی ها(بخوانید کی رش) بحثی است که این روزها بسیار خوانده و شنیده ایم. یک روز نام «موتور گازی» روی شان می گذاریم. روز دیگر می گوییم بی سوادند. بعد می گوییم چون کلاس ها گران است، مربیان کلاس A   را دسته جمعی قبول می کنند تا نارضایتی به وجود نیاید. بعد به خریدار نداشتن مربیان ایرانی در سایر کشورها اشاره می کنیم.

 لابد جلال طالبی، عبدالعلی چنگیز، حشمت مهاجرانی، عبدالرضا برزگری، ناصر حجازی،  ابراهیم قاسم پور و دیگرانی که البته کم هم نیستند و در کشورهای امارات، قطر، کویت، سنگاپور، هند، اسلواکی،  بنگلادش، عمان و این اواخر وحید هاشمیان در آلمان و داریوش یزدانی در امریکا مربیگری کرده اند، یا مربی نیستند و یا ایرانی نیستند.

 اما واقعیت این است که مربیان ایرانی - مانند بقیۀ ارکان این فوتبال- دارای مشکل هستند. برای استفاده از آدم ها نیاز است «داده» هایی تزریق شان کرد تا «پردازش» کنند و به صورت عملی به مصرف برسانند. مربیان ایرانی اصولا «داده» یی دریافت نکرده اند که از آن ها توقع شق القمر داریم.  بیایید میدان چهار گوش فوتبال را به زمینی کشاورزی تشبیه کنیم. بازیکنان ردۀ خردسالان را بذر، نوجوانان را نهال، جوانان را درختچه و امید و بزرگسالان را به ترتیب درخت به رشد رسیده و ثمر داده تصور کنیم.

می گویند اگر برنامۀ یک ساله دارید برنج بکارید، اگر برنامۀ ده ساله دارید گردو بکارید و اگر برنامۀ صد ساله دارید، انسان تربیت کنید. ما نه گردو  و برنج، که می خواهیم نسلی تربیت کنیم تا بخشی از فعالیت های اجتماعی مان را سامان بدهند. موضوعی که -به درست یا غلط- با نشاط جامعۀ جوان؛ اما عبوس ما رابطۀ تنگاتنگی دارد.

ما فوتبال می خواهیم، نشاط می خواهیم، مربی-خوب- ایرانی می خواهیم؛ اما وقتی پای هزینه کردن می رسد یادمان می رود باید سازوکاری ایجاد کرد تا این آدم ها را که- اغلب شان روزگاری پیراهن ملی بر تن داشتند- و بر گردن این ورزش حق دارند، به جایگاه مناسبی برسانیم و از دانش شان به نفع فوتبال و جامعه بهره ببریم.

 به عنوان مثال تمهیداتی بیاندیشیم و «غربال» هایی ایجاد کنیم تا با شناسایی بهترین ها، آن ها را به کلاس های مدرن مربیگری بفرستیم و تجربه های شان را بعدها در تیم های مان به کار گیریم که در این میان البته مشکلات یکی دو تا نیست.

 فدراسیونی(بخوانید سازمان ورزشی) که نمی خواهد چنین هزینه یی کند و حاضر است برای اهداف کوتاه مدت(که تازه با موفقیت فنی همراه نیست) تن به استخدام مربیان خارجی(که هیچ دشمنی با آن ها نداریم) بدهد و از اهداف میان مدت و بلند مدت غافل می ماند، یکی از آن هاست.

 سیستمی که برای گزینش ایجاد می کنیم؛ معمولا به کژ راهه می رود و رابطه ها را به ضوابط تعیین شده ترجیح می دهد و کسانی را به کلاس های احتمالی خواهد فرستاد که نه تنها شایستگی فنی ندارند، حتی در بازگشت به کلی محو خواهند شد، گزینۀ بعدی است.

تیم هایی که سالهاست در این فوتبال حضور دارند؛ اما نه یک بازیکن «رو» کرده اند و نه حتی موفقیتی کسب کرده اند؛ اما با بودجه های «دولتی و رانتی» هر ساله تیم داری می کنند «کک» شان هم نمی گزد که- این پول ها - حق الناس است و آن ها خاصه خرجی می کنند، دیگر موردی است که وجود دارد.

آدم هایی که در کنار فوتبال حاضر هستند و  این سیکل معیوب راه «ارتزاق» شان است. در نظر داشته باشید اگر مربیانی «معقول» داشته باشیم دیگر این آدم ها نمی توانند برای -یک تیم در سال سه مربی- و گاهی بیشتر بتراشند و پورسانت شان را به جیب بزنند،  مورد بعدی است.

همچنین است آوردن بازیکنانی که اغلب در کشورهای شان «احتمالا» در محلات بازی می کرده اند و رد و بدل شدن پول هایی که نیاز به بازگویی نیست. چنانچه  بخواهیم همین طور ادامه بدهیم شاید به بسیاری موارد دیگر برسیم؛ اما کدام یک از ما-نامربیان- حاضر نیستیم با گرفتن مبالغ میلیاردی روی نیمکتی بنشینیم و بعد از مدتی اخراج شویم و باقی عمر را خوش باشیم؟کدام بذر را در نونهالان کاشته ایم که منتظریم در رده های پایه و بزرگسال برداشت کنیم؟

اگر نگاهی به «نظریه های نظریه پردازان اجتماعی» بیاندازیم، خواهیم دید که اغلب آن ها بر تاثیر نخبگان و رسانه ها بر افکار عمومی تاکید دارند. در شرایط کنونی- و حتی پیش از این- نبض افکار عمومی پس از نامداران ورزش و اجتماع، دست رسانه هاست. روزنامه نگاران و خبرنگاران -به عنوان چشم بینا و گوش شنوای جامعه- نقش پر رنگی در اتفاقات دارند. اگر مدعی هستیم، بیایید رفرمی ایجاد کنیم و این اتفاق را از خودمان آغاز کنیم نه اینکه مربی ایرانی را «موتور گازی» بنامیم، که در این صورت می باید منتظر واکنش طرف مقابل هم باشیم که گفته اند:«کلوخ انداز را پاداش سنگ است» همان طور -که سالها پیش- یکی از همان  جماعت- پیشاپیش- روزنامه نگاران  را «هزارتومانی» خواند و شاید امروز کسی پیدا شود و لقب تازه یی برای ما بتراشد و مثلا بگوید: این «میرزابنویس» ها! آیا می پسندید؟

 به جای مفتخر کردن «حجم نمونه یی» از جامعۀ ایرانی به  عنوان تحقیرآمیز «موتور گازی» دست به دست هم بدهیم و سیستم حاکم بر فوتبال را تکانی بدهیم. آن جا که دیگر نیازی نباشد سالانه مربیان زیادی را از بیرون وارد کنیم، به طوری که همین حالا هم «پرونده هایی مختومه نشده» در فیفا موجود داشته باشیم. پول ایرانی را برای پرورش استعدادهای ایرانی به کار ببندیم. مربیان شناخته شدۀ پایه را از هرجای جهان- که می توانیم به خدمت بگیریم؛ تا مهدی مهدوی کیا-که در دلسوزی اش برای فوتبال پایه شکی نیست- نگوید سراسر ایران را گشته ام؛ اما استعدادی نیافته ام.

استعداد؛ «علف هرز» نیست، که اگر هم باشد حداقل نیاز به آب و هوای مناسب برای پرورش دارد و بی شک اکنون آب و هوای فوتبال ایران مانند صحرای خشکی است -که خوشبختانه- در گوشه و کنارش گاهی نهالی بارور می شود و اتفاقی به جایی می رسد که به چشم می آیند و جان کلام اینکه قدما گفته اند:«حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد» با مربیان مان(حتی اگر دوست شان نمی داریم) بد نکنیم.

 

 

چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از خاوران تا هامبورگ


در حاشیه ی خداحافظی موشک فوتبال ایران
از خاوران تا هامبورگ
افشین معشوری / بشارت نو/
- خداحافظی ناگهانی مهدی مهدوی کیا سوژه ی این روزهای فوتبال ایران است. او که در تمام مدت بازیگری از بازیکنان خوش اخلاق و کم حاشیه ی ایران بود، در آستانه ی سال تازه اعلام کرد برای همیشه کفش ها را خواهد آویخت. خداحافظی از دنیای قهرمانی چیز تازه یی نیست، که اگر بود هیچگاه قهرمانان تازه یی نمی دیدیم و نوبت به مهدوی کیا نیز نمی رسید که اینک در باره ی خداحافظی اش از میدان بنویسیم. در یکی دو روز گذشته بعضی از رسانه ها با واکاوی موضوع قیاس هایی انجام داده اند و مهدوی کیا را با بازیکن دیگری که هم نسل او بوده و هنوز از مهره های قابل اعتنای تیم اش نیز هست، سنجیده اند که البته بیشتر از سر احساس بود و به نظر آنچه دیده نشده جایگاه تیم های این دو بازیکن در لیگ برتر و قهرمانان آسیاست.
یحیی گل محمدی که اینک قهرمانی در لیگ برتر را دور از دسترس می بیند، با دور اندیشی در حال تعویض نسل پرسپولیس است. او که می داند این روزها جوان تر های پرسپولیس در حال آبدیده شدن هستند با همه ی احترامی که برای مهدوی کیا قایل است می گوید:« مهدی را همه می‌شناسند و با اخلاقش آشنا هستند و تا حالا در کل فوتبالش کوچکترین حاشیه یی نداشته است . داستان او با تمامی بازیکنانی در عمرم دیدم فرق می کند. من هم از اتفاقی که برای مهدی افتاد راضی نیستم. ما با هم حرف زدیم و او بزرگی کرد و پذیرفت تا در کنار تیم بماند. از مهدوی‌کیا ممنونم چون خیلی به ما کمک کرد اما دوست نداشتم 10 -20 دقیقه بازی کند. در نیم فصل اول با پشتکار خود تیم را هدایت کرد و در نیم فصل دوم برایش خوب نبود و او از وضعیت مسابقه دور شد و این تصمیمی است که خودش گرفته و او همچنان در کنار ما تمرین می‌کند و انشالله در فینال جام حذفی که بازی خداحافظی‌اش در نظر گرفته شد از فوتبال خداحافظی می‌کند.او مثل یک برادر کنارم بوده است.»
یحیی ترجیح می دهد روی بازیکنانی سرمایه گذاری کند که سال آینده بتوانند عصای دست او باشند .به حق یا ناحق! امروز پرسپولیس در جایگاهی است که نه چشم به قهرمانی دارد ، نه خطر سقوط را احساس می کند و نه حتی دیگر «شهرآورد» را پیش رو دارد، در این حال استفاده از بازیکنی که در انتهای راه قهرمانی قرار دارد تنها به نیمکت نشینی نسل آینده ی قرمزپوشان خواهد انجامید و گل محمدی این مورد را به خوبی لمس کرده است. آنچه امروز در پرسپولیس شاهد آن هستیم حاصل بی تدبیری سالهای پیش مربیان پرسپولیس است. وقتی میانگین سالهای حضور بازیکنان کنونی این تیم بسیار پایین است و هر ساله به هر دلیل، ریزش های فراوان و خریدهای بی حساب و کتاب در دستورکار مدیران قرار گرفت، نتیجه همین شد که مرتبا شاهد چهره های تازه یی هستیم بدون اینکه بتوانند حداقل شایستگی های فنی شان را در تیم تازه بروز دهند. به نگرش مربیان جوان مان که یحیی گل محمدی یکی از آنان است احترام بگذاریم و از مدیران مان بخواهیم مسایل فنی را به عهده ی مربیان بگذارند تا در روزهای بازخواست به جای یکی به نعل و یکی به میخ زدن از سرمربیان شان توجیحات فنی بخواهند نه یاداوری حاشیه های موجود در تیم ها را که این مورد اخیر بلای جان فوتبال ایران در این سالها شده است.

شاید تاج نداند




شاید تاج نداند
افشین معشوری/ بشارت نو/
 - این بسیار خوب و محترم است که سرپرست سازمان لیگ با قاطعیت می گوید:«کلیه ی مسابقات می باید تا 20 اردیبهشت به پایان برسد»؛ اما در این میان، باشگاه ها هم حق دارند به منافع سازمانی شان بیاندیشند. مهدی تاج باید بداند یکی از دلایل افت کیفی مسابقات لیگ، همین برنامه ریزی های شتاب زده و فاصله ی کوتاه بازی ها با یکدیگر است.
 او که پیش تر دانسته یا ندانسته در باره ی بازی استقلال- تراکتور سازی عقیده داشت:« وقتی استادیوم آزادی جا برای حضور تماشاگران آذری دارد! چه اشکالی دارد.....» باید بداند نمی تواند قانون را هر طور که دلش می خواهد تفسیرکند. هنوز یادمان نرفته که در شهر «آقای سرپرست سازمان لیگ» وقتی تیم ها برای مسابقه حضور به هم می رسانند، چگونه میزبان - با ترفندهای خاص- از حضور هواداران تیم میهمان در ورزشگاه جلوگیری می کند. قانون می گوید: در هر بازی 90 درصد از ظرفیت صندلیهای ورزشگاه متعلق به میزبان و 10 در صد باقیمانده می باید در اختیار میهمان قرار گیرد، با توجه به اینکه دو تیم مورد اشاره در حالی به دیدار یکدیگر می رفتند که در کورس قهرمانی هستند و ضلع سوم مثلث قهرمانی تیم همشهری ایشان است، این شایبه به وجود می آید که مسئول لیگ خواسته یا نا خواسته به حاشیه یی دامن می زند که می تواند باعث از دور خارج کردن یکی از دو تیم مدعی شده، تا تیم سوم به قهرمانی نزدیک تر شود.
سابقه ی چند سال اخیر نشان داده است که علی رغم حرفه یی بودن، امکانات سخت افزاری و نرم افزاری، باشگاه اصفهانی از همه ی روزنه ها برای نیل به مقصود استفاده می کند که این خود البته درایتی می طلبد که باشگاه سپاهان و مدیرانش از آن برخوردار هستند؛ اما اظهار نظرهایی که می تواند ایجاد تنش کرده و وضع قوانین کوتاه مدت به طور مشخص! در ابتدا هوادار فوتبال را بدگمان خواهد کرد و در دراز مدت ارکان فوتبال را به فساد خواهد آلود.
مروری بر حاشیه های اتفاق افتاده در فوتبال نشان می دهد که بسیاری از حاشیه های ناگوار فوتبال ایران، در اصفهان اتفاق افتاده است. نابینا شدن سرباز نیروی انتظامی، کتک خوردن سرمربی حریف، شکسته شدن شیشه هاي اتوبوس میهمان، شکسته شدن شیشه های رختکن، شایبه ی مسموم بودن آب مصرفی تیم مقابل، کتک خوردن سرپرست تیم حریف، جنجال بر سر دو پینگ تیم حریف و مسایل بسیار زیاد دیگری که ذکر آن تنها به بلندتر شدن این نوشته خواهد انجامید، از مواردی است که حافظه ی میان مدت هواداران فوتبال آن را به یاد می اورد. نه اینکه این مسایل در سایر شهرها و ورزشگاهها اتفاق نیافتاده و نمی افتد؛ سخن اینجاست که برای شهر فوتبال خیز اصفهان که تا همین دوره ی گذشته ی لیگ هر دو تیم اش - و اینک سپاهان- مدعی قهرمانی بود، بسیار ناپسند است که با چنین رفتارهایی افتخارات اش را به شک و تردید آلود .
مهدی تاج باید بداند که حضور دراز مدت او زمانی با احترام همراه خواهد بود که به همه ی تیم ها نگرشی یکسان داشته باشد و با رفتار و گفتار خود ایجاد شک و تردید نکند، او بیش از بسیاری دیگر شایستگی ریاست بر فدراسیون فوتبال ایران را دارد، مشروط بر اینکه کمی در کردار خود تجدید نظر نموده و دیدی « فرا استانی» را ضمیمه ی محاسن خود نماید.

این فوتبال رو به موت!


این فوتبال رو به موت!
 افشین معشوری - هنوز سالهای زیادی از آن دوران نگذشته است که علی پروین می گفت: « همه ی باشگاه پرسپولیس در صندوق عقب اتومبیل من بود» و یا یا منصور پورحیدری که می گفت:« گاهی تیم استقلال را در اتاقی 3‍×4 تمرین داده ام». آن سالها توی فوتبال از بنز و بی. ام. و، آپارتمان زعفرانیه و این چیزها خبری نبود. حتی از اردوهای شب قبل از بازی در هتل هم خبری نبود، اصلا بازیکن های آن دوران فکرش را هم نمی کردند روزگاری برسد که بازیکن فوتبال یکی دو روز قبل از بازی در هتل استراحت و تمرین های ویژه کند، ماساژور داشته باشد، سونا برود، مواظب تغذیه اش باشد، تمرکز کند و هزار حرف دیگر که در این یادداشت کوتاه نمی گنجد.
حالا؛ در زمانی که تیم ها ظاهرا حرفه یی شده اند، پولهای انچنانی رد و بدل می شود، اتومبیل ها لوکس و آپارتمانها شیک شده اند، چه بر فوتبال رفته که از یک سو داد بازیکن، مربی، مدیر، تماشاگر و... به آسمان بلند است و از سوی دیگر بازیها آنقدر بی روح و کسل کننده شده که تماشاگران قدیمی و حرفه یی فوتبال رغبتی برای پیگیری بازی ها ندارند و ترجیح می دهند تنها گوشه یی از بازی تیم های محبوب شان را تماشا کنند و یا به دانستن نتایج بسنده کنند؟
وقتی بیش از یک دهه  پیش، رییس وقت فدراسیون اعلام کرد اولین دوره ی لیگ حرفه یی فوتبال برگزار خواهد شد، آیین نامه یی مطابق با اصول حرفه یی نوشته شد و قرار شد پس از ان تیم ها گام به گام به سوی باشگاه داری( ونه تیم داری) بروند، در آن آیین نامه ها داشتن زمین تمرین اختصاصی و کادر اداری و درمانی و رفاهی از نیازهای اولیه ی هر باشگاهی شمرده شده بود و  باشگاه ها ملزم بودند رفته رفته شرایط را برای مدرن کردن سیستم فوتبال ایران مهیا کنند.
اما نه تنها هیچکدام از بندهای آن قوانین جدی گرفته نشد حالا پس از بیش از یک دهه که  از راه اندازی لیگ حرفه یی می گذرد، تنها چیزی که تغییر کرده رقم پرداخت هاست و بازیهایی که به مراتب بی روح تر شده است. هجوم مربیان رنگ و وارنگ خارجی و همچنین بازیکنانی که چیزی برای عرضه ندارند و تنها راه را برای پرورش بازیکنان با آتیه ی ایرانی می بندند، دیگرسوغات این اتفاق برای فوتبال بود. از دیگر اتفاقاتی در فوتبال این سالها افتاد، حضور غیرفوتبالی هایی بود که عمدتا چیزی برای عرضه نداشتند و تنها با بهانه ی «آورده های مالی» گام به میدان ورزش گذاشتند. اگر از انگشت شمار موارد موفق اینگونه افراد بگذریم، همگی جز «حیف و میل بیت المال» و« شکایت های جورواجور بازیکنان و مربیان خارجی نزد فیفا» و هدر رفت سرمایه یی که می توانست خرج «ساخت ورزشگاه »و تربیت اصولی بازیکن در رده های پایه، «اعزام مربیان مستعد ایرانی» به دوره های معتبر خارجی و... شود، چیز دیگری برای فوتبال به ارمغان نیاورده اند.
اصولا فلسفه و چرایی حضور بعضی از آقایان در فوتبال مشخص نیست، معلوم نیست فلان آقا با کدام انگیزه همزمان در دو باشگاه لیگ برتری سمت دارد، در حالی که چنین موضوعی به نظر، خلاف قوانین و مقررات است. قرار بود غیر فوتبالی ها با ورود به ورزش مرهمی بر  پیکر نیمه جان آن باشند؛ اما این روزها بیش از نیمی از وقت برنامه های تلویزیونی یی که می تواند  صرف تحلیل و تفسیر فنی مسابقات باشد، به خاموش کردن آتش دعوای مدیران و مالکان و سرپرستان و بازیکنان و حتی بوقچی های تیم ها می شود. پس از دو دهه که آرام آرام پول های کلان به فوتبال سرازیر شد، به نظر می رسد همان باشگاهی که در صندوق عقب یک مربی بود و تیم دیگرش در اتاق 3×4 تمرین می کرد، جذابیت بیشتری نسبت به این روزها داشته است، شاید حق با یکی از قدیمی ها فوتبال است که چند ماه گفته بود:« بهتر است با وضع کنونی یکی دو سالی مسابقات را تعطیل کرده و با ساماندهی مجددد راه اندازی کنیم»، اگر چه  این موضوع خواسته ی آرمانگرایانه یی محسوب می شود؛ اما حرف بیراهی نیست، وقتی قرار است هر ساله با تغییر مدیریت، در بر پاشنه ی سابق بچرخد، همان بهتر که فوتبال را تعطیل کنیم.

یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

به بهانه ی خداحافظی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران


 

به بهانه ی خداحافظی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران

این فوتبال سرمایه سوز
بشارت نو
افشین معشوری- ناصر حجازی همیشه افسوس می خورد:«در بیست و هفت سالگی»؛ در حالیکه در اوج دوران بازیگری بودم، کنار گذاشته شدم. در حالیکه همه می دانیم در فوتبال جهان دروازه بانان تداوم بیشری نسبت به بازیکنان سایر نقاط زمین دارند، در ایران معمولا ازچنین داشته یی به نحو شایسته استفاده نمی کنیم. حجازی را با «طرح من درآوردی بیست و هفت ساله ها» که  اوایل انقلاب عده یی کارناشناس در فدراسیون نشستند و خواستند مثلا جوانگرایی کنند، از تیم ملی کنار گذاشتیم و چنان کردیم که او ابتدا سر از تیم های بی نام و نشان هند در اورد، سپس برای ادامه ی فوتبال به بنگلادش رفت و با قهرمانی چند باره در آنجا، حتی «محمدان» را به لیگ آسیا رهنمون کرد و نتایج در خوری نیز کسب کرد.

 پس از او چند دروازه بان دیگر مانند: بهروز سلطانی، مجید رضایی، احمد سجادی و ... آمدند که البته هیچکدام کیفیت فنی حجازی را نداشتند، تا نوبت «احمد رضا عابدزاده» شد که پیراهن شماره ی یک تیم ملی فوتبال ایران را بپوشد. احمدرضا؛ اما از سوی دیگر بام افتاد، او را آنقدر در میدان به بازی گرفتند و در هر بازی سیزده به دری از او استفاده کردند، که «یک بازیکن نپالی» وقتی با او تک به تک شد، بلایی بر سر زانویش اورد که همین روزها هم که عابد زاده در امریکا مشغول مربیگری است، از یاد نبرده است. عابد زاده  حتی با پای مجروح و ملتهب مدتها شماره ی یک ایران بود؛ اما به هر حال دوره ی اوهم سر آمد.

 این بار دروازه بانانی چون پرویز برومند، هادی طباطبایی، داود فنایی و...آمدند و رفتند. هادی همیشه چوب حجب و حیایش را خورد، برومند در بیرون و درون زمین به بیراهه رفت و فنایی نیز نتوانست چنان کند که لازم بود. «بلاژویچ» که به فوتبال ایران آمد، چاره را در استفاده از «ابراهیم میرزاپور»ی دید که البته از لحاظ فنی در حد شماره یک مطمئنی نبود؛ اما بازیگوشی های برومند(که شدیدا معتقدم در صورت بیراهه نرفتن بهترین دروازه بان ایران پس از عابدزاده می شد)  و نبود دروازه بان ممتاز دیگری، مدتها ابراهیم را درون دروازه ی ایران بیمه کرد، اگرچه او تا آخرین روزهای حضورش نتوانست کاشت زدن را که از اصول اولیه ی فوتبال است، بیاموزد.

پس از میرزاپور، چند دروازه بان مانند وحید طالب لو و مهدی رحمتی، حتی علیرضا حقیقی و .... در تیم آزموده شدند؛ اما سرانجام قرعه به نام «سید مهدی رحمتی» که سالها در کنار تیم زندگی کرده بود و به نظر به لحاظ فنی و روحی نیز از دیگران بهتر می نمود، افتاد.

 روزهای بد و خوب زیادی را با رحمتی سپری کردیم، اگرچه خالی از ضعف نبود و نیست؛ اما در حال حاضر بهتر از او نیز سراغ نداریم. اینکه حالا در اوج پختگی، درک فنی و روحیه، «رحمتی» به یکباره از تیم ملی خداحافظی می کند، شاید به نظر یک تصمیم شخصی باشد؛ اما فراموش نکنیم برای ساخته شدن دروازه بانی چون رحمتی، وقت و هزینه های بسیاری صرف شده و او یک سرمایه ی ملی است. به جای اینکه در رسانه ها او را بازخواست کنیم، بیاییم ریشه های این تصمیم را بکاویم، تا بدانیم اصولا چرا می باید  بازیکنی در چنین روزهای حساسی که ایران درگیر بازیهای مقدماتی جام جهانی است، ساز جدایی کوک  کند. نمی توانیم خودمان را گول بزنیم، اگرچه سید مهدی می گوید دلایلی دارد که فعلا به دلیل درگیر بودن ایران با بازیها صلاح نیست بازگو شود؛ اما به راحتی می توان فهمید که او از حضور «دروازه بانی که می گویند ایرانی است» و در آن سوی آبها پرورش یافته، ناراحت است.

اینکه از همه ی ظرفیت ها به خوبی به نفع فوتبال ایران استفاده کنیم، بسیار کار معقول و منطقی یی است؛ اما آزردن شماره یک ایران  با «توهم» بهتر بودن کسی که هنوز از نزدیک بازی اش را ندیده ایم، کار نا معقولی به نظر می رسد که احتمالا ریشه ی«قهر غیر رسمی» سید مهدی رحمتی نیز همین مورد است.

 با همه ی احترامی که برای «کی روش» به عنوان سرمربی تیم ملی ایران قایلم، معتقدم در شرایط کنونی افزودن حتی بزرگ ترین دروازه بان های جهان -به جای رحمتی- اشتباهی محض است و یقینا پیش از همه، ضرر های ان متوجه ی مربی پرتغالی ایران خواهد شد.

چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

این فوتبال هزار رنگ


این فوتبال هزار رنگ

بشارت نو/گروه ورزش

افشین معشوری - دایم می گوییم: فلان مدیر فوتبالی است و فلانی فوتبالی نیست! فکر نمی کنیم کدام یک از این مدیران عملکرد مناسبی داشته اند و کدام باعث سرشکستگی آن شده اند. شاید در بین همه ی کسانی که در سه دهه ی اخیر مدیریت فوتبال نیم بند ایران را بر عهده داشته اند« داریوش مصطفوی» موردی استثنایی به شمار آید. مصطفوی که نمونه ی بارز مدیران ورزشی و به قول معروف دارای سبقه ی فوتبالی بود؛ در سالهای پس از انقلاب به عنوان دبیر، رییس و سرپرست در فدراسیون فوتبال حضور داشته است. او که پیش از ان به عنوان بازیکن در باشگاه تاج سابق بازی کرده بود، در سالهای آخر فوتبال به باشگاه رقیب پیوست و مدتی نیز قرمز پوش شد؛ اما با آویختن کفشها آرام آرام مسئولیت های ریزو درشتی از دبیری فدراسیون تا مدیرعاملی باشگاه پرسپولیس را تجربه کرد. از مصطفوی به عنوان مدیری که تجربه ی حضور در دو باشگاه مطرح تهرانی را داشت، همواره انتظارات زیادی بود؛ اما در آن دوران حرفهایی دیگر می زد، نظیر اینکه:« در ۲۰ دقیقه قدر ۵۰ سال از علی آبادی یاد گرفته ام!» که اشاره به لیاقت مدیریتی محمد علی آبادی(رئیس وقت سازمان تربیت بدنی) بود؛ اما حالا بعد از گذر از دوره ی مسئولیت و اینکه می داند دیگر علی آبادی در سازمان نیست، می گوید:« 20 سال رئیس بودم ، اسمم هم مدیر فوتبالی بود اما هیچ اختیاری دستم نبود!» و در ادامه معتقد است:« آنچه در دهه ی دوم بعد از انقلاب شکل گرفت، این بود که جوان های عاشق فوتبال که رویای شان دیدن ستاره های فوتبال از نزدیک بود ، شدند مدیران تیم ها و متولیان ورزش، آنها به دنبال دستیابی به عقده های دوران کودکی شان بودند. ما حرفه ای نشده بود، آماتور بودیم و این شکل از مدیریت، بله من 20 سال مسئولیت داشتم؛ اما چه مسئولیتی که اختیاری نداشتم. برای اینکه مربی بیاورم باید می رفتم دفتر رئیس سازمان، هر چیزی باید از آنجا هماهنگ می شد!» او در حساس ترین دوره ی فوتبال ایران که فیفا شمشیر را از رو برای محرومیت ایران بسته بود،  گفت:« فیفا هیچ غلطی نمی تواند بکند و...» حالا حرفهای تازه ای به زبان می آورد. معلوم نیست این میز با آدمها چه می کند که حتی فوتبالی ترین مدیر فدراسیون- به زعم خیلی ها- این گونه تغییر ماهیت می دهد و به راحتی گذشته و اقدامات خود را زیر سئوال می برد؟ شاید بهترین جمله را در خصوص داریوش مصطفوی، مرحوم حسین فکری در خبرورزشی آن سالها نوشته باشد، او نوشت:«داریوش شاید رنگرز خوبی باشد؛ اما یقینا رئیس فدراسیون خوبی نیست»  انگاربه قول سهراب:«چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید»

 

پرسپولیس و مربی هایش


یک مغالطه ی قرمز

افشین معشوری - حالا آش آنقدر شور شده که مدیرعامل باشگاه پرطرفدار تهرانی جلوی بیننده ی تلویزیونی می گوید: من دروغ نمی گویم؛ اما نمی توانم راستش را هم بگویم. اینکه محمد رویانیان تا همینجایش را نیز اعتراف می کند، البته بسیار خوب و پسندیده است؛ اما اینکه بگوید: مبلغ درج شده در قراردادی که با مانوئل ژوزه بسته و به سازمان لیگ داده است را نمی داند، از دوحالت خارج نیست.

یکم:

 محمد رویانیان خواسته شوخی کند  و یا با«مغالطه» یی که یکی دوسال پیش توسط قاضی شریفی ورد زبان «عادل» شده بود، از پاسخگویی طفره برود که در این مورد خاص مصداق کامل همان دروغی است، که رویانیان مدعی است، نمی گوید . چگونه حرف مدیرعامل با هوشی  را باور کنیم که پس از ورود ورزشکاران المپیکی برای کسب وجهه و یا همراه کردن بخشی از جامعه ی ورزشکار با کسانی قرارداد می بندد، که خودش هم می داند به جز بار تبلیغاتی چیز دیگری برای او ندارد.

دوم:

مدیرعامل سرخ ها واقعا از جزئیات مبلغ قرارداد اطلاعی ندارد که این از محالات است؛ اما با فرض اینکه او از مبلغ قرارداد صوری ژوزه اطلاعی ندارد، باید بگوییم نتیجه همین گونه اقدامات و ندانستن ها، باعث بروز حوادثی است که این روزها در پرسپولیس می بینیم. چه کسی باور می کند که رویانیان از مبلغ درج شده در برگه ی قرارداد تحویلی قرمزها به فدراسیون مطلع نباشد؟

به هر ترتیب موضوع ورای این گفته هاست، مدیرعامل قرمزها که این روزها با صعود سرسام آور دلار مواجه است، درابتدای فصل با مشاوره ی غلط اطرافیان اش -که همین حالا هم دست از سر تیم و مدیرعامل برنداشته اند-،  پیرمردی لجوج را با قیمتی نجومی به ایران آورد تا به زعم خود از بار انتقادات پایان فصل گذشته بکاهد و ناکامی سال قبل را با نتایج خوب فصل جاری جبران کند؛ اما غافل از اینکه جمع کردن ارکستری که هر کدام از انها در جای خود نوازنده های خوبی هستند، نیاز به رهبری دارد تا به راحتی بتواند آنها را به هارمونی برساند. اینکه چند هفته یی است سردار رویانیان می خواهد یحیی گل محمدی یا هر مربی دیگری را به جای ژوزه بگمارد، نه چیز تازه یی در دنیاست و نه مقوله یی است که سابقه ی قبلی نداشته باشد؛ اما بازی با اذهان عمومی و ساده انگاشتن تماشاگر و هوادار پرسپولیس گناهی نابخشودنی است. در حالیکه رویانیان مدعی است با ژوزه به توافق رسیده تا بخشی از قراردادش را تخفیف بدهد و با گرفتن مابقی قید حضو در تیم را بزند، خبر می رسد نه تنها او همه ی قرارداد را می خواهد و صحبت از شکایت به فیفاست، که در تمرین  این تیم با هواداران در گیر شده است. او که برای دیدار با بازیکنان و مسئولان پرسپولیس به هتل المپیک رفته بود، پس از اینکه  موفق نشد به هدف اش برسد به هتل برگشت؛ اما چند تن از لیدرهای پرسپولیس را دید که مقابل هتل تجمع کرده‌اند و می‌خواهند با او صحبت کنند. مرد پرتغالی با دیدن لیدرها- که 10 نفر بودند-، به سمت آن‌ها رفت. یکی از لیدرها گفت: ما آمده‌ایم دلیل نتایج ضعیف پرسپولیس را از شما بپرسیم و بگوییم چرا استعفا نمی‌دهید و بروید؟ چرا با علی کریمی آن‌ کارها را کردید؟ ژوزه که بی‌نهایت عصبانی بود، گفت: من می‌دانم که شما از طرف چه کسی اینجا آمده‌اید. شما از طرف باشگاه آمده‌اید تا من را بترسانید که استعفا بدهم و بروم. ژوزه حتی قصد داشت یک نفره با لیدرهای پرسپولیس درگیر شود که با دخالت ماموران هتل و دستیاران اش از این اتفاق جلوگیری شد، سپس از مسئولان هتل خواست که به پلیس زنگ بزنند تا این افراد را ببرند. او پس از اینکه کمی آرام شد در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی ایسنا گفت:« من به هیچ عنوان با این افراد صحبتی ندارم. رویانیان طرف من است نه این افراد. می‌دانم که آن‌ها از سوی باشگاه آمده‌اند تا من را بترسانند که زودتر از ایران بروم؛ اما به آن‌ها بگو کور خوانده‌اند. من تا پولم را نگیرم از ایران نمی‌روم».

حال با توجه به اتفاقات روی داده، باید منتظر شده و دید آیا همچنان رویانیان به دنبال تخفیف گرفتن از مانوئل است؛ یا با پرداخت مبلغ قرارداد این پیرمرد، موضوع را فیصله خواهد داد. به هر حال، هر تازه از راه رسیده یی می داند در ماجرای مربی پرسپولیسی ها - علی رغم اینکه معتقدیم کلاه گشادی سر رویانیان رفته است-، قانون جانب این پیرمرد فسیل را خواهد گرفت.

جمعه ۱ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

پای لنگ جام حذفی


پای لَنگ جام حذفی

بشارت نو
افشین معشوری - بالاخره بعد از گفت و شنودهای بسیار، رقابت های فوتبال جام حذفی باشگاه های کشور لنگ لنگان آغاز و چهره ی تیم های راه یافته به مرحله ی بعد مشخص شد. بسیاری از تیمها که پیش از این تمایل خود را برای شرکت در این جام اعلام کرده بودند انصراف دادند؛ اما با همه ی کاستی ها،  حضور تیم های لیگ برتری نوید مسابقاتی خوب را می دهد. تاکنون 9 بازی از جام حذفی  برگزار شد و بازی تیم های مس رفسنجان - برق شیراز، تراکتورسازی تبریز - آلومینیوم هرمزگان، فجر سپاسی - سنگ آهن بافق، صبای قم - نفت ‌مسجد‌سلیمان و راه آهن در برابر شاهین بوشهر  به دلیل حضور نیافتن تیم های برق، آلومینیوم، سنگ آهن، نفت مسجد سلیمان و شاهین بوشهر سه بر صفر به نفع  حریفان اعلام شد. آخرین دیدار این مرحله نیز  چهارشنبه ی هفته آینده بین تیم فوتبال پرسپولیس تهران و ملوان بندرانزلی  در ورزشگاه آزادی خواهد بود.

سپاهان اصفهان 2 - فولاد خوزستان یک

سپاهان موفق شد با گلهای محمد غلامی در  دقیقه ی 9 و محمدرضا خلعتبری دردقیقه ی 85 دربرابرتنها گل اولیویرا در  دقیقه 59 برای فولاد خوزستان، از سد این تیم بگذرد. فولاد که از تیم های خوب این فصل لیگ برتر است با هدایت حسین فرکی امید به صعود به مراحل بالاتر جام حذفی را داشت؛ اما تجربه ی سپاهان کارساز شد، تا با حداقل اختلاف از سد تیم جوان و خوش آتیه ی فرکی بگذرد

شهرداری یاسوج  4-   مس کرمان یک

شهرداری یاسوج، تیم شگفتی ساز یکی دو سال گذشته ی جام حذفی؛ این بار مس کرمان را با گلهای محمد پورمند در دقیقه ی 21، مصطفی چراغی 56 و میلاد جعفری دقایق 92 و 93  در برابر تک گل رضا عنایتی در دقیقه ی 38 برد، تا قاسمپور با خیال آسوده تیمش را برای لیگ آماده کند. مسی ها که در لیگ حال و روز خوبی ندارند، موفق شدند رضا عنایتی را که در نیم فصل ساز جدایی می زد، در تیم شان حفظ کنند تا آماده تر از نیم فصل اول پا به مسابقات بگذارند.

 نیروی زمینی یک - صنعت نفت آبادان 3

نیروی زمینی که میزبان صنعت نفت آبادان بود، با نتیجه ی سه بر یک مغلوب شد. گلهای این بازی را علی سلمانی مقدم دقیقه ی 71 برای نیروی زمینی و رضا خالقی فر23، بهنام برزای 65 و رسول نویدکیا دقیقه ی 85 برای صنعت نفت آبادان به ثمر رساندند.

سایپای شمال یک - مس سرچشمه صفر

سایپای شمال هم با گل به خودی  دقیقه ی 62 مدافعان مس سرچشمه از سد حریف گذشت، تا پا به مرحله ی یک هشتم نهایی بگذارد.

پارسه ایرانیان یک - داماش گیلان 3

داماش گیلان که در آخرین بازی اش در لیگ، استقلال  تهران را مغلوب کرده بود، این بار در برابر  پارسه ایرانیان سه بر یک به پیروزی رسید. گل های این بازی را محمدرضا ایپک چی دقیقه ی 85 برای پارسه، علیرضا جهانبخش  26،  مرتضی ابراهیمی  44 و بوبک کبه  دقیقه ی 69 برای داماش گیلان به ثمر رساندند.

ابومسلم 2 - پیکان صفر

ابومسلم با دو گل پیکان تهران را از پیش رو برداشت. این بازی حاشیه هایی را نیز به همراه داشت تا مشخص شود سیاه جامگان مشهدی انگار خیال فراموش کردن حاشیه ها را ندارند، حیف از خراسان رضوی است که در لیگ نماینده یی ندارد. گلهای ابومسلم در دقیقه 32 (گل به خودی مدافعان پیکان) ومحسن آذرپاد دقیقه 55 به ثمر رسید.

ذوب آهن اصفهان یک - حفاری اهواز صفر

فرهاد کاظمی و یارانش در دقیقه هشتم وقت اضافه ی دوم تیم حفاری اهواز را مغلوب کردند تا کاظمی نفسی به راحتی بکشد. مهدی رجب زاده در دقیقه ی 98 تنها گل این بازی را به ثمر رساند تا در زمان باقیمانده ی نقل و انتقالات نیم فصل، ذوبی ها فکری به حال یارگیری شان کنند.

استقلال اهواز 2 - گهر دورود 3

تیم محمد مایلی کهن در برابر آبی های اهواز با گلهای احمد بوعذار در دقیقه 5 و  رضا جابری  114 برای استقلال اهواز و امین ترکاشوند دقایق 17 و 97 و تقی نایبی دقیقه 120 برای گهر دورود، به پیروزی رسید تا مایلی کهن به دیوار سخت استقلال و قلعه نویی بخورد. پیش بینی می شود این بازی حاشیه های فراوانی را به همراه داشته باشد، کری خوانی های خاص مایلی کهن و قلعه نویی این بازی را حساس تر از حتی مسابقات لیگ خواهد کرد. مدیران تیم گهر از هم اکنون اعلام کرده اند این بازی را باید در دورود برگزار کنند؛ اگرچه آیین نامه می گوید محل بازی با قرعه کشی مشخص خواهد شد.

استقلال تهران 4 - سایپای کرج صفر

استقلالی های تهران در روزی که خوش بین ترین هوادار این تیم نیز باور نمی کرد؛ با 4 گل آرش برهانی در دقایق 46 و 66، فرزاد حاتمی 64 وکاماچو 92 به پیروزی رسید تا به علاقه مندان شان اعلام نمایند که فصل نقل و انتقالات را بیکار نبوده و خریدهای مناسبی داشته اند. استقلالی ها در این بازی همه ی خریدهای تازه را رو کردند و بازیکنان جدید نیز نمایش خوبی داشتند. باید دید آیا در مسابقات آینده بازیکنان جدید همینگونه با انرژی و انگیزه به میدان خواهند رفت یا پس از مدتی بدل به بازیکنانی نیمکت نشین خواهند شد؟ از دیگر اتفاقات این بازی حضور مثبت و تاثیر گذار مجتبی جباری بود که مسلما از دغدغه های آبی های تهران خواهد کاست.

برنامه ی مرحله ی یک هشتم نهایی:

تراکتورسازی تبریز - داماش گیلان

سایپای شمال - فجرسپاسی شیراز

ذوب آهن اصفهان - شهرداری یاسوج

نفت تهران - با برنده پرسپولیس تهران و ملوان انزلی

سپاهان اصفهان - مس رفسنجان

راه آهن تهران - صنعت نفت آبادان

ابومسلم مشهد - صبای قم

استقلال تهران - گهر دورود

(تیم های میزبان پس از برگزاری مراسم قرعه کشی مشخص می شوند)

فوتبال ایران


یک هفته با فوتبال ایران

افشین معشوری - اتفاقات بد و خوب هفته ی گذشته، باعث شد تا یادداشت این شماره ی بشارت نو به سه موضوع اختصاص یابد. بازی تیم ملی ایران در مسابقات ایران در غرب آسیا، تغییرات مربیگری در پرسپولیس و حضور استقلال در گروه مرگ جام قهرمانان آسیا موضوعاتی است که نگاهی  به آنها خواهیم داشت.

یکم

 تیم ملی ایران با هدایت کارلوس کی روش در مسابقات آسیا شرکت کرده، تیمی که تنها 3 جلسه بازیکنانش کنار هم بوده اند. کی روش در این بازی دست به ابتکاری جدید زده و بازی را از بالای سکوها تماشا کرد، او در این باره می گوید:«تصمیم گرفتم جایی پشت نیمکت بنشینم که از بالا بتوانم با تمرکز بهتری بازی بچه ها را زیر نظر داشته باشم. این طوری بهتر می توانستم روی بازی تیمم نظارت داشته باشم.» جالب اینکه مربی  تیم عربستان (فرانک رایکارد) هم بازی را از روی سکوها تماشا می کرد و کارلوس با سپردن تیم به دست امید نمازی سعی کرده بود مانند عربها عمل کند.

کارلوس همچنین معتقد است :« به نظرم ما بازی را کمی عصبی و با استرس شروع کردیم؛ اما در ادامه موفق شدیم تیم حریف را کنترل کنیم. فکر می کنم تیم ملی در نیمه دوم نمایش بهتری داشت و تقریبا توانست بازی روانتری را به نمایش بگذارد، در این بازی، بازیکنان خوبی مثل مهرداد اولادی یا خانزاده جوان و دیگر بچه ها را داشتیم ..»

کی روش قصد دارد در بازی های غرب آسیا از بازیکنانی استفاده کند که پیش از این کمتر فرصت حضور در تیم ملی را داشته اند. بازیکنان جوانی چون خانزاده ، صادقیان ، کریمی مهدی نظری و... امیدواریم فارغ از نتیجه ای که به دست خواهد آمد، جوانان فوتبال ایران در این مسابقات محک مناسبی بخورند.

 دوم

بالاخره انتظار به سر رسید و سردار رویانیان تن به تغییراتی در رده ی مربیگری پرسپولیس داد. مهمترین گزینه برای هدایت این تیم در ادامه ی لیگ ، یحیی گل محمدی است. او در صحبتی با محمد رویانیان، درباره ی این احتمال به مدیر قرمزپوشان پیشنهاد داده است برای حضور روی نیمکت پرسپولیس؛ یک چهره ی سرشناس و محبوب میان بازیکنان را هم کنار خود داشته باشد. گل محمدی می خواهد تا کریم باقری در کنارش به عنوان مدیرفنی حضور داشته  باشد تا در جمع کردن تیم به او کمک کند. کریم 2 سال قبل بی سر و صدا فوتبال را کنار گذاشت و از همان روز مدعی بود مربی نخواهد شد؛ اما سمت مدیر فنی تیم چیزی است که این بار آن را پذیرفته تا به سبک بازیکنان هم نسلش مانند: ماتیاس سامر، اولیور بیرهوف، مدیر اجرایی و فنی پرسپولیس شود!

ترکیب این دو، به همراه بازیکنانی چون مهدوی کیا و علی کریمی، اخلاق کریم در ایجاد فضای دوستانه و اندیشه های فنی یحیی گل محمدی می تواند شرایط بهتری را برای پرسپولیس به ارمغان بیاورد. باید دید اعضای کمیته فنی (استیلی، وطن خواه، پروین ، پیروانی ، جعفر کاشانی و ابراهیم آشتیانی) به این دو نفر اطمینان می کنند، یا گزینه ی دیگری  در سر خواهند داشت. اگر چه در آخرین دقایقی که نشریه به زیر چاپ می رود، خبر می رسد که کمیته ی فنی تا اطلاع بعدی سرمربیگری پرسپولیس را به یحیی گل محمدی سپرده است.

سوم

بالاخره جام قهرمانان آسیا قرعه کشی شد و تیم های ایرانی در گروه های مختلف قرار گرفته اند. استقلال که در گروهی سخت قرار گرفته از تیم های دیگر کار سخت تری را پیش رو دارد. آرش برهانی در این زمینه و حضور استقلال در جام حذفی و ادامه ی لیگ می گوید: «استقلال با وجود مشکلات زیادی که در نیم فصل اول با آن مواجه شد، نتایج بدی نگرفته و در نیم فصل دوم می‌تواند وضعیت بهتری داشته باشد. حالا جام حذفی شروع خواهد شد و بازی‌ها نیز فشرده تر می‌شود، من امیدوارم استقلال نیم فصل دوم را خوب شروع کند و تیم هم تقویت شود. جام حذفی قابل پیش بینی نیست ولی تلاش ما این است که بتوانیم عنوان سال گذشته را تکرار کنیم.»آماده شدن جباری و بازگشت او به میادین مهاجمان استقلال را خوشحال کرده و برهانی هم این موضوع را تایید می کند:«طبیعتا همین‌طور است. بازگشت مجتبی به نفع استقلال است و همه ی ما خوشحالیم. امیدوارم در نیم فصل دوم روزهای خوبی داشته باشیم.» او می گوید:«ما چند بازیکن را به دلیل محرومیت، مصدومیت و دلایل دیگر از دست دادیم و مشکلات و حاشیه‌های زیادی داشتیم. استقلال با یک بی‌پولی بی‌سابقه مواجه شد، ولی با همه ی این مشکلات با تیم صدرنشین هم امتیاز شدیم و این نتیجه ی بدی نیست.»

برهانی در در مورد گروهی که استقلال در لیگ قهرمانان آسیا در آن قرار دارد، می گوید:«اسمش را گروه مرگ گذاشته‌اند. مرگ پایان زندگی است و اگر ما هم از این گروه بالا نرویم، حذف می‌شویم. کار سختی داریم؛ اما باید صعود کنیم.همه ی تیم‌های این گروه خوب هستند. من با یکی از دوست‌هانم در امارات صحبت می‌کردم، او می‌گفت العین امسال خیلی خوب شده، الریان هم نسبت به گذشته پیشرفت کرده و قوی‌تر از سال گذشته شده است و الهلال عربستان را همه می‌شناسند.» امیدواریم استقلال و دیگر نمایندگان ایران در جام قهرمانان آسیا با شایستگی به مرحله ی نهایی صعود کنند.

شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

اسطوره ای که بود


اسطوره ای که بود

بشارت نو/ گروه ورزش
افشین معشوری- کم نیستند اسطوره هایی که در فوتبال جهان پس از آویختن کفش ها همچنان اسطوره می مانند. «ادسون آرانتس دوناسیمنتو» ملقب به پله، از برزیل همچنان در دنیا اسطوره ای به یاد ماندنی محسوب می شود، او پس از آویختن کفشها با یکی دو تجربه ناموفق کوچک، دریافت که توان حضور بر نیمکت داغ مربیگری را ندارد و پس از آن همواره در کنار فوتبال بوده؛ اما در مشاغلی که بیشتر جنبه ی تجاری داشته و یا در سمینارها به عنوان اسطوره  و نماد حضور داشته است. میشل پلاتینی -رئیس کنونی یوفا- نیز می تواند نمونه ی دیگر و نزدیک تری باشد که پس از تجربه ی مربیگری در تیم ملی فرانسه، دریافت مربیگری کاری نیست که او از انجامش برآید و پس از آن عطای مربیگری را به لقایش بخشید و برای همیشه کارهای اداری فوتبال را به عنوان حوزه ی فعالیت خود برگزید و به راهی رفت که امروز می بینیم  یوفا منظم ترین کنفدراسیون فوتبال تمام قاره هاست؛ اما در ایران همواره اسطوره های مان راه دیگری را برمی گزینند و آن قدر اصرار به ماندن می کنند که در آخر باید با آلات و ادوات مکانیکی آنها را از فوتبال جدا کرد.

علی پروین که به واقع یکی از چند بازیکن بزرگ ایران بود، سالهای پایان بازیگری اش همراه شد با تغییر و تحوالات اجتماعی و از همان زمان در کنار بازیگری، جامه ی مربیگری پرسپولیس آن سالها را به تن کرد و با استفاده از «کاریزمای خداداده اش» سالها توانست قرمزپوشان را هدایت کند و نتایج خوبی نیز بگیرد. با حرفه ای شدن این ورزش، آرام آرام دوره ی افول او در مربیگری آغاز شد؛ اما او هیچگاه باور نکرد که دوره اش پایان یافته است.

جدید ترین اقدام  سلطان سابق قرمزها  در پایان جلسه ی  کمیته فنی پرسپولیس بود. علی پروین در جمع خبرنگاران، خود را همه کاره ی فنی تیم معرفی کرد؛ اما رویانیان مدام تکرار می کرد:« پرسپولیس برای 48 ساعت و تا زمان تعیین تکلیف با مانوئل، به صورت موقت با نظارت علی پروین، زیر نظر یحیی گل محمدی  اداره می شود، تا تکلیف مربی تیم مشخص شود».

اما پروین که به روال سابق تعداد زیادی از یارانش دورش را گرفته بودند، خود را نفر اول فنی تیم نامید و در جمع خبرنگاران گفت:« الان باید به من تسلیت بگویید . باز بار تیم افتاد روی دوش من !» پروین می داند که فوتبال این روزها تفاوت زیادی با دوران اوج او کرده؛ اما مصرانه خواستار بازگشت به نیمکت است، نسخه های پیچیده شده توسط او، استیل آذین را روانه ی رده ی پایین تر کرده و سرمایه ی حسین هدایتی را بر باد، اگر چه حالا هدایتی پولهایش را جای دیگری در فوتبال سرمایه گذاری کرده است و درحالی که هنوز رویانیان درباره ی مربی پرتغالی  تصمیم نهایی را نگرفته، پروین می گوید: « این تیم را اگر دست من بدهند در لیگ حداقل سوم می شویم و در جام حذفی هم قهرمان» اما اینها همه ادعایی است که پیش تر در استیل آذین هم آزموده شد. نسخه ی سلطان برای هدایت پرسپولیس همان است که  برای استیل آذین پیچیده بود. نشستن روی سکو و کنترل تیم از راه دور، کاری که در استیل آذین با محمد خاکپور و بعد با امید نمازی کرد و پایان داستان، سقوط تیم پر هزینه ی حسین هدایتی بود.

پروین که مدعی است این تیم با 2 برد از بحران خارج می شود، باید بداند فوتبال دهه ی 60 و 70 با این روزها بسیار متفاوت است، بازیکنان آن دوران نه ماشین های میلیاردی سوار می شدند و نه از سکونت در برج های آنچنانی خبری بود! امروزه حتی بازیکنان رده ی سوم و چهارم نیز حاضر نیستند در بست در اختیار افکار کهنه شده ی پروینی باشند که شاید هنوز معتقد است بدن بازیکن باید در تپه های داودیه به قول خودش شلاق بخورد و آماده شود. امروز بازیکنان به جای تپه های داودیه و حرفهای محرک! ترجیح می دهند، در سالن و با دستگاههای مجهز بدنسازی کنند، به جای حرفهای محرک، از روانشناس استفاده می کنند و بسیاری از مقوله های دیگر که شاید هنوز علی آقا اعتقادی به انها پیدا نکرده باشد؛ اما او در خانه کسی مثل محمد پروین را دارد، می تواند از مشاوره ی رایگان او برای شناخت نسل امروز فوتبال بهره ببرد، می تواند از او بپرسد آیا حاضر است با افکار او بازی کند و یا ترجیح می دهد فشار کمتری را تحمل کند و با علم روز بدنش را آماده کند؟

پروین اگر چه بزرگ بود؛ اما هیچگاه نخواست باور کند بزرگ ماندن به حضور مستقیم او روی نیمکت ارتباطی ندارد. بکن بایر، کرویف و....را ببینید! آنها هم هر کدام برای خودشان اسطوره ای بودند، مدتی مربیگری کردند و بعد به کارهای جنبی فوتبال مشغول شدند و اسطوره ماندند.

آیا او این پروژه را آغاز خواهد کرد و آیا رویانیان با  خواست او موافقت خواهد کرد؟ در پرسپولیس امروزی بازیکنانی چون مهدوی کیا و کریمی را داریم  که خیلی هم رابطه ی گرمی با پروین ندارند، آیا «حاج علی» می تواند پرسپولیس دهه ی 60  رابرای رویانیان بسازد؟ بعید است چنین باشد، به هر روی شاید این باید و نباید ها منتج به ادامه ی کار مانوئل ژوزه در پرسپولیس شود، کسی چه می داند؟!