چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

این ها از مریخ نیامده اند!


این ها از مریخ نیامده اند!

افشین معشوری روزنامه اعتماد/ 5 شنبه 6 شهریور 93

میلاد غریبی، میلاد فخرالدینی، مهدی شریفی، سروش رفیعی، امید ابراهیمی و...این ها از کره مریخ که نیامده اند! پول های آن چنانی هم برای ساختن شان در تیم های پایه خرج نکرده ایم؛ اما هستند، بازی می کنند، خوب هم بازی می کنند و گل می زنند و عصای دست مربیان شان اند. البته به این فهرست کوتاه می توانیم حداقل 20 بازیکن دیگر را هم اضافه کنیم و حساب آن هایی را هم که ندیده و نمی شناسیم، جداست.

خوب! این بازیکنان کجا؟ توسط چه کسی؟ در چه شرایطی ؟ و با کدام انگیزه ساخته شده اند؟مگر نه این است که می گوییم مربی خوب نداریم و بازیکن سازی متوقف شده است؟ مگر نمی گوییم حتما باید پول های آن چنانی خرج کنیم؟

هر ساله خواه و ناخواه تعدادی بازیکن به تیم ها تزریق می شود و در مقابل تعدادی هم کنار می روند؛ اما علی رغم اینکه شمشیر از رو بسته ایم و به لیگ برترمان می تازیم که بی کیفیت است و بازیکن ساز نیست لیگ برتر سال جاری روزهای نسبتا خوب(حداقل بالاتر از چیزی که انتظار می رفت) را شاهد است. بازی ها اغلب پر گل، هیچ تیمی (حتی صدرنشین) از پیش برنده نیست و البته این نباید سقف آرزوی ما باشد و از آینده غافل باشیم.

نگاهی به 5 هفته یی که از لیگ برتر فوتبال ایران گذشت به ما می گوید بر خلاف سال های پیش تیم ها، لیگ را با آمادگی بهتری شروع کرده اند و هماهنگی نسبتا بیشتری نسبت به هفته های آغازین لیگ های قبلی دارند.

از سوی دیگر؛ زیر ذره بین بردن گل های به ثمر رسیده به ما یادآوری می کند که همه نوع گل را در این بازی ها شاهد بوده ایم. از گل های کاشته پشت 18 قدم حریف تا شوت های از راه دور، ضربات سر، گل هایی که حاصل کارهای ترکیبی است، گل با حرکات آکروباتیک(برگردان) و...خوب مگر فوتبال چیست؟ آیا نه این است که حاصل جمع چندپاس، شوت و حمله در نهایت باید به ثمر بنشیند، تا تماشاگران لذت ببرند و شادی کنند؟ مگر نه این است که نهایت تلاش فوتبالیست ها گلی است که در هر بازی یک یا چند تا از آن در دروازه ها می روید؟

شاید باید بازنگری یی در خواسته های مان از فوتبال کنیم. پیش تر که پول سر تا پای فوتبال(و ورزش) را مسخّر نکرده بود، هدف چیز دیگری بود. بازی زیبا، گل های زیاد، رفاقت بازیکنان و مربیان و رقابت جوانمردانه در داخل زمین از اهداف ورزش فوتبال بود و اینک این «پول های کثیف!» فوتبال ما را به جایی رسانده که اغلب باشگاه ها از نداری می نالند و این ادعا آن چنان ذهن بازیکن ها را نیز به تسخیر درآورده که بازتاب آن را با لگد پرانی و دست به یقه شدن با بازیکنان حریف و داور بروز می دهند.

به نظر می رسد حاصل جمع کار همین مربیان مظلوم ایرانی نمره قبولی می گیرد و اگر کم کاری یی هست؛ باید آن را به حساب برنامه ریزان، مدیران،  مسئولان فدراسیون و باشگاه ها نوشت. اگر قدر بازیکنان جوان مان را بدانیم دیگر نیازی نیست «عماد رضا» ی پیرمرد به ایران برگردد و داعیه پوشیدن لباس تیم محبوب تهرانی را داشته باشد، نیازی نیست بازیکنان مانده و رانده از همه جا به لیگ برتر ما بیایند، لازم نیست حتی اندک بازیکنان با کیفیتی که چند تای شان حالا در لیگ مان حضور دارند، لباس تیم های ایرانی را بپوشند. به این لیگ، بازیکنان و مربیان احترام بگذاریم و شخصیت بدهیم که پیشرفت فوتبال مان در گروی همین نگاه مثبت و انرژی یی است که می فرستیم.

سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پوست خربزه زیر پای دایی


در حاشیه ی پرسپولیس- فولاد

پوست خربزه زیر پای دایی

افشین معشوری/ روزنامه ی اعتماد شنبه 18 امرداد 1393

آنچه از بازی بزرگ هفته بر جا ماند؛ نکاتی است که شاید خلاصه ی همه مشکلات پرسپولیسِ این روزهاست. دایی که با پیگیری پرونده ی سرباز فراری ها هرگز فکر نمی کرد دامنه ی این فساد تا تیم خودش نیز کشیده خواهد شد،  بی شک خدمت بزرگی به فوتبال ایران و حتی دیگر اقشار جامعه کرده است؛ اما در همین گیرودار دو بازیکن تاثیرگذارش را نیز -که شاید برای فصل جاری حساب ویژه یی روی آن ها کرده بود- محروم دید.

از «سرباز گیت» که بگذریم، علی رغم همه ی شایستگی های «نیلسون کوریا» به راحتی می توان جای خالی «سید جلال حسینی» را در پرسپولیس دید. پیش تر، در روزهایی که پرسپولیسی ها صاحب بهترین خط دفاع شدند، اگر چه همگان معترف به حضور بازیکنانی چون سید جلال و «محسن بنگر» بودند؛ اما دو بازی گذشته ی قرمزها نشان داد که نتوانسته اند جای خالی او را پر کنند و صد البته مفت و مجانی او را از دست داده اند.

این بازی همچنان نشان داد، دایی در کنترل ستاره ی جوان اش ناکام مانده است. پیام صادقیان که سال پیش کمیته ی انضباطی به دلیل جوانی -و یا احتمالِ همراهی اش با تیم ملی ایران- به دیده ی اغماض با تخلفات او برخورد کرد، این بار نیز آن چنان در دقایق پایانی برای خطای حریف توی سینه ی داور رفت و بدتر از آن به سینه ی داور کوبید! که انگار توجیه نشده است اعتراض به داوری نتیجه یی نخواهد داشت و بر فرض نیاز به این کار، تیم کاپیتان دارد که نماینده ی کادر فنی در زمین است و می تواند با آرامش با داور صحبت کند.

به طور کلی این بازی را می توان از دو دیدگاه بررسی کرد. از دیدگاه فنی هیچگونه شک و شبهه یی به  بازی خوب، قابل قبول و هدفمند تیم فولاد وارد نیست  و دیدگاه غیر فنی اینکه در خصوص پرسپولیس به نظر می رسد پیش از آنکه مغلوب بازی فولاد شده باشد، به درخواست سرمربی -در فصل نقل و انتقالات- به جای یارگیری بر اساس نیازها، به دنبال بازیکنانی رفته است که اولا درخواست مالی کمتری داشتند و در ثانی با رصد بازیکنان گلزن-اما شاید ناهمگون با تاکتیک تیمی اش- را  باری به هر جهت به خدمت گرفته است.

نمونه ی بارز این دسته از بازیکنان را می توان رضا نوروزی و هادی نوروزی نام برد که تقریبا خصوصیاتی مشابه دارند و البته اگر بر اساس تاکتیک مورد نظر جذب شده باشند، هیچ اشکالی بر آن وارد نیست و این همه در حالی است که دایی آلترناتیوی را بغل گوش دارد و شاید بهتر از هر کس دیگری می داند یک لغزش او، باعث خواهد شد دوست قدیمی اش بر صندلی اش تکیه بزند.

با این همه، کج سلیقگی است  اگر ننویسیم در این برهوتی که «مربیان بی کیفیتِ پولکی»  به ایران می آیند «دراگان اسکوچیچ» نمونه یی نادر است که توسط«ملوان» به فوتبال ایران معرفی شد؛ اما علی رغم اینکه نتیجه ی خوبی با این تیم گرفت، در غفلت مدیران ملوانی  از شمال به جنوب رفت تا «فولاد» وارث شناخت یک ساله ی او از فوتبال ایران و تیم های لیگی شود، چیزی که یقینا با اعتماد قوی سپید محقق شده بود.

یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دو صد گفته چون نیم کردار نیست


دو صد گفته چون نیم کردار نیست

افشین معشوری

afshinmashoori@gmail.com
بچۀ محلۀ نازی آباد آن قدر توانایی داشت که وقتی از راه آهن به شاهین رفت، خیلی زود بازیکن فیکس این تیم باشد، اگر چه در سالهای بازی او هافبک های بزرگی برای تیم ملی ایران بازی می کردند و همه هم در تیم های باشگاهی شان یلی بودند. وقتی از بازی در حوزۀ خلیج پارس فارغ شد، به استقلال رفت تا در تیمی که بیشترین هافبک های خلاق آن روزها را داشت؛ خودی نشان دهد و سانترهای مواج اش یکی یکی روی سر صمد مرفاوی -و بعدها عباس سرخاب- بنشیند و دروازه بان های حریف را مغلوب کند.

 شاید اگر «عبدالعلی چنگیز» آن روزها در استقلال نبود؛ کسی نمی توانست آن جوان نا آرامی را که بین دو نیمه  -به خاطر یک سوت- به «عبود سنگاشکن» حمله کرد، آرام کند و جلوی محرومیت های بلندتر او را بگیرد. چنگیز بود که بعدها روحیۀ آرام اش (که اتفاقا معتقدم بلای جان خود و سرنوشت اش شد) را به قلعه نویی تزریق کرد، تا او بعدها سیاستمدارانه در زمین پا به توپ شود.

القصه؛ اوج بازی قلعه نویی مصادف بود با حضور حمیددرخشان، شاهرخ بیانی، رضا احدی، ضیاعربشاهی، سیروس قایقران، مهدی ابطحی و...که سند هافبک تیم ملی را به همراه چند تن دیگر به نام خود زده بودند و هرگز آن طور که باید و شاید، نوبت او نشد که خودی نشان بدهد، اگر چه می گویند پروین بازی او را می پسندیده؛ اما به لحاظ مسایل غیر فوتبالی حتی وقتی که او را دعوت کرد، بازی اش نمی داد.

 امیر قلعه نویی اگر چه در دوران بازی هرگز به حق واقعی اش خصوصا در تیم ملی نرسید؛ اما هوش ذاتی و زیرکی اش در استفاده از ابزارهای لازم در مربیگری، خیلی زود جواب داد و توانست رکوردهای بسیاری را بر جا بگذارد. از همان روزها که با برق تهران جلوی پرسپولیس قرار گرفت، پیدا بود که حساب ویژه یی باید روی او باز کرد.

 مربی صفرکیلومتر آن روزهای برق، وقتی به استقلال اهواز رفت، بسیاری از فوتبالی ها و خوزستانی ها دهان شان باز مانده بود؛ اما عملکرد مناسب، زیرکی و روابط عمومی اش خیلی زود موقعیت اش را در مربیگری تثبیت کرد. نیازی به بازگویی بیشتر نیست که چه بر او گذشت و چه کرد؛ اما این روزها از ریز و درشت و خرد و کلان هر که از راه می رسد، چیزی می گوید.

کاپیتان تیم ملی که که همین یکی دو سال پیش حرف های دیگری می زد! وقتی در روزهای آخر نقل و انتقالات امسال بدون تیم ماند؛ یادش رفت که چطور پیش تر پشت تیم و مربی را خالی کرده و برای «شاید چند دلار بیشتر» سر از شیخ نشین ها درآورده است و در این میان «پسرکِ ساده دلِ فارس» را پیش انداخت تا حرف های در گلو مانده را از زبان او بگوید.

 اصلا تصور کنید ایمان راست بگوید که پولی به کسی داده تا برایش کار کند و سود مشارکت اش را بگیرد! مگر برادر را در قبر برادر می خوابانند که حالا کاپیتان و آلت دست اش این گونه از «رفیق خانوادگی بودن امیر و آن یکی» می گویند و می نویسند و می خواهند که گناه اثبات نشدۀ کس دیگری را بهانه کنند و مربی استقلال را بکوبند. اگر کاپیتان مدرکی داشت و دارد، ایمان مدرکی داشت و دارد -و صد البته گناهی متوجه او نیست!- چرا مانند ده ها پرونده یی که از فساد در فوتبال مطرح شد و کم و بیش به نتیجه رسید و یا لاپوشانی شد و در «دادگاه افکار عمومی» داوری شد، به مراجع ذی صلاح مراجعه نکردند و تا امروز ساکت ماندند؟

بعید است کاپیتان تیم ملی ایران یادش نباشد در دوران مربیگری قلعه نویی چه بازیکنانی -که کمتر از نکونام هم نبودند- از بازی خداحافظی کرده اند. محمود فکری، علیرضا منصوریان، فرهاد مجیدی و...کدام یک از این آدم ها کمتر از نکونام بودند؟ کم تر از او برای آبی ها به میدان رفتند؟ کم تر تاثیر داشتند؟ و البته بیشتر پول گرفتند؟ نکونام به خودش بیاید و بگوید چرا در این سن توقع دارد امیر حساب دوباره یی روی او (که نیمی از بازی هایش در استقلال تنها به دلیل رعایت حرمت او در تیم بود) بازی کند؟

ناگفته پیداست که همیشه آدم های موفق، مخالفانی هم دارند. امیر قلعه نویی در این فوتبال یکی است مثل بقیه! نه بی عیب و نقص است و نه آن چیزی که کاپیتان و مخالفان مدعی اش هستند! تنها افتخارت اش او را از سایرین متمایز می کند. اگر تاب دیدن قهرمانی و موفقیت هایش را نداریم، راهش کوبیدن او به هر بهانه یی نیست. بیایم راه رفتۀ او را آنالیز کنیم. ببینیم چرا او اولین نفری است که همیشه روی نیمکت اش «چند سر مربی پیشین» به عنوان دستیار نشسته اند؟ چرا او اولین کسی است که از روانشناس در تیم اش استفاده کرد؟ چرا این همه آنالیزور دورو برش می نشینند؟ چرا چند سال است منصور پورحیدری -که خود مربی پرافتخار و انسان باشخصیتی است- حاضر شده مدیر فنی اش باشد؟

اتهامات مطرح شده چیز تازه یی نیست! و گه گاه زمزمه هایی بر می خیزد و خاموش می شود؛ اما این بار  امیدواریم کاپیتان محترم تیم ملی مدارک مورد ادعایش را برای اثبات به مراجع دارای صلاحیت بدهد، زیرا این طور که پیداست طرف مقابل هم  بر خلاف موارد مشابه کوتاه نخواهد آمد. در مشاجرۀ به وجود آمده نه طرفدار جواد هستیم و نه تمایلی به امیر داریم؛ اما مشتاقانه به انتظار می نشینیم «تا» فسادی را که این روزها به قلعه نویی نسبت داده اند، ثابت شود و «یا» یک بار برای همیشه پرونده یی جدا از «من بمیرم و تو بمیری» های مرسوم در این فوتبال (و البته دسته گل و جعبۀ شیرینی و این حرف ها) به سرانجام برسد، تا دیگر کسی به خود اجازه ندهد به پشتوانه محبوبیت، معروفیت و یا هر چیز دیگر، تهمت ناروا نثار دیگران کرده و با شخصیت او بازی کند.

شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از «موتور گازی» تا «خبرنگاران هزارتومانی»


از «موتور گازی» تا «خبرنگاران هزارتومانی»

کلوخ انداز را پاداش...

افشین معشوری/ روزنامه اعتماد/ یکشنبه 22 تیر 93

خدا آن روز را نیاورد که بخواهیم کسی یا جمعی را بکوبیم. آن وقت از همۀ زوایای پیدا و پنهان او و جامعه کمک می گیریم و آنچه نباید را بنویسم و به هدف برسیم، می نویسیم. موضوع تحقیر مربیان ایرانی در برابر خارجی ها(بخوانید کی رش) بحثی است که این روزها بسیار خوانده و شنیده ایم. یک روز نام «موتور گازی» روی شان می گذاریم. روز دیگر می گوییم بی سوادند. بعد می گوییم چون کلاس ها گران است، مربیان کلاس A   را دسته جمعی قبول می کنند تا نارضایتی به وجود نیاید. بعد به خریدار نداشتن مربیان ایرانی در سایر کشورها اشاره می کنیم.

 لابد جلال طالبی، عبدالعلی چنگیز، حشمت مهاجرانی، عبدالرضا برزگری، ناصر حجازی،  ابراهیم قاسم پور و دیگرانی که البته کم هم نیستند و در کشورهای امارات، قطر، کویت، سنگاپور، هند، اسلواکی،  بنگلادش، عمان و این اواخر وحید هاشمیان در آلمان و داریوش یزدانی در امریکا مربیگری کرده اند، یا مربی نیستند و یا ایرانی نیستند.

 اما واقعیت این است که مربیان ایرانی - مانند بقیۀ ارکان این فوتبال- دارای مشکل هستند. برای استفاده از آدم ها نیاز است «داده» هایی تزریق شان کرد تا «پردازش» کنند و به صورت عملی به مصرف برسانند. مربیان ایرانی اصولا «داده» یی دریافت نکرده اند که از آن ها توقع شق القمر داریم.  بیایید میدان چهار گوش فوتبال را به زمینی کشاورزی تشبیه کنیم. بازیکنان ردۀ خردسالان را بذر، نوجوانان را نهال، جوانان را درختچه و امید و بزرگسالان را به ترتیب درخت به رشد رسیده و ثمر داده تصور کنیم.

می گویند اگر برنامۀ یک ساله دارید برنج بکارید، اگر برنامۀ ده ساله دارید گردو بکارید و اگر برنامۀ صد ساله دارید، انسان تربیت کنید. ما نه گردو  و برنج، که می خواهیم نسلی تربیت کنیم تا بخشی از فعالیت های اجتماعی مان را سامان بدهند. موضوعی که -به درست یا غلط- با نشاط جامعۀ جوان؛ اما عبوس ما رابطۀ تنگاتنگی دارد.

ما فوتبال می خواهیم، نشاط می خواهیم، مربی-خوب- ایرانی می خواهیم؛ اما وقتی پای هزینه کردن می رسد یادمان می رود باید سازوکاری ایجاد کرد تا این آدم ها را که- اغلب شان روزگاری پیراهن ملی بر تن داشتند- و بر گردن این ورزش حق دارند، به جایگاه مناسبی برسانیم و از دانش شان به نفع فوتبال و جامعه بهره ببریم.

 به عنوان مثال تمهیداتی بیاندیشیم و «غربال» هایی ایجاد کنیم تا با شناسایی بهترین ها، آن ها را به کلاس های مدرن مربیگری بفرستیم و تجربه های شان را بعدها در تیم های مان به کار گیریم که در این میان البته مشکلات یکی دو تا نیست.

 فدراسیونی(بخوانید سازمان ورزشی) که نمی خواهد چنین هزینه یی کند و حاضر است برای اهداف کوتاه مدت(که تازه با موفقیت فنی همراه نیست) تن به استخدام مربیان خارجی(که هیچ دشمنی با آن ها نداریم) بدهد و از اهداف میان مدت و بلند مدت غافل می ماند، یکی از آن هاست.

 سیستمی که برای گزینش ایجاد می کنیم؛ معمولا به کژ راهه می رود و رابطه ها را به ضوابط تعیین شده ترجیح می دهد و کسانی را به کلاس های احتمالی خواهد فرستاد که نه تنها شایستگی فنی ندارند، حتی در بازگشت به کلی محو خواهند شد، گزینۀ بعدی است.

تیم هایی که سالهاست در این فوتبال حضور دارند؛ اما نه یک بازیکن «رو» کرده اند و نه حتی موفقیتی کسب کرده اند؛ اما با بودجه های «دولتی و رانتی» هر ساله تیم داری می کنند «کک» شان هم نمی گزد که- این پول ها - حق الناس است و آن ها خاصه خرجی می کنند، دیگر موردی است که وجود دارد.

آدم هایی که در کنار فوتبال حاضر هستند و  این سیکل معیوب راه «ارتزاق» شان است. در نظر داشته باشید اگر مربیانی «معقول» داشته باشیم دیگر این آدم ها نمی توانند برای -یک تیم در سال سه مربی- و گاهی بیشتر بتراشند و پورسانت شان را به جیب بزنند،  مورد بعدی است.

همچنین است آوردن بازیکنانی که اغلب در کشورهای شان «احتمالا» در محلات بازی می کرده اند و رد و بدل شدن پول هایی که نیاز به بازگویی نیست. چنانچه  بخواهیم همین طور ادامه بدهیم شاید به بسیاری موارد دیگر برسیم؛ اما کدام یک از ما-نامربیان- حاضر نیستیم با گرفتن مبالغ میلیاردی روی نیمکتی بنشینیم و بعد از مدتی اخراج شویم و باقی عمر را خوش باشیم؟کدام بذر را در نونهالان کاشته ایم که منتظریم در رده های پایه و بزرگسال برداشت کنیم؟

اگر نگاهی به «نظریه های نظریه پردازان اجتماعی» بیاندازیم، خواهیم دید که اغلب آن ها بر تاثیر نخبگان و رسانه ها بر افکار عمومی تاکید دارند. در شرایط کنونی- و حتی پیش از این- نبض افکار عمومی پس از نامداران ورزش و اجتماع، دست رسانه هاست. روزنامه نگاران و خبرنگاران -به عنوان چشم بینا و گوش شنوای جامعه- نقش پر رنگی در اتفاقات دارند. اگر مدعی هستیم، بیایید رفرمی ایجاد کنیم و این اتفاق را از خودمان آغاز کنیم نه اینکه مربی ایرانی را «موتور گازی» بنامیم، که در این صورت می باید منتظر واکنش طرف مقابل هم باشیم که گفته اند:«کلوخ انداز را پاداش سنگ است» همان طور -که سالها پیش- یکی از همان  جماعت- پیشاپیش- روزنامه نگاران  را «هزارتومانی» خواند و شاید امروز کسی پیدا شود و لقب تازه یی برای ما بتراشد و مثلا بگوید: این «میرزابنویس» ها! آیا می پسندید؟

 به جای مفتخر کردن «حجم نمونه یی» از جامعۀ ایرانی به  عنوان تحقیرآمیز «موتور گازی» دست به دست هم بدهیم و سیستم حاکم بر فوتبال را تکانی بدهیم. آن جا که دیگر نیازی نباشد سالانه مربیان زیادی را از بیرون وارد کنیم، به طوری که همین حالا هم «پرونده هایی مختومه نشده» در فیفا موجود داشته باشیم. پول ایرانی را برای پرورش استعدادهای ایرانی به کار ببندیم. مربیان شناخته شدۀ پایه را از هرجای جهان- که می توانیم به خدمت بگیریم؛ تا مهدی مهدوی کیا-که در دلسوزی اش برای فوتبال پایه شکی نیست- نگوید سراسر ایران را گشته ام؛ اما استعدادی نیافته ام.

استعداد؛ «علف هرز» نیست، که اگر هم باشد حداقل نیاز به آب و هوای مناسب برای پرورش دارد و بی شک اکنون آب و هوای فوتبال ایران مانند صحرای خشکی است -که خوشبختانه- در گوشه و کنارش گاهی نهالی بارور می شود و اتفاقی به جایی می رسد که به چشم می آیند و جان کلام اینکه قدما گفته اند:«حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد» با مربیان مان(حتی اگر دوست شان نمی داریم) بد نکنیم.

 

 

چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از خاوران تا هامبورگ


در حاشیه ی خداحافظی موشک فوتبال ایران
از خاوران تا هامبورگ
افشین معشوری / بشارت نو/
- خداحافظی ناگهانی مهدی مهدوی کیا سوژه ی این روزهای فوتبال ایران است. او که در تمام مدت بازیگری از بازیکنان خوش اخلاق و کم حاشیه ی ایران بود، در آستانه ی سال تازه اعلام کرد برای همیشه کفش ها را خواهد آویخت. خداحافظی از دنیای قهرمانی چیز تازه یی نیست، که اگر بود هیچگاه قهرمانان تازه یی نمی دیدیم و نوبت به مهدوی کیا نیز نمی رسید که اینک در باره ی خداحافظی اش از میدان بنویسیم. در یکی دو روز گذشته بعضی از رسانه ها با واکاوی موضوع قیاس هایی انجام داده اند و مهدوی کیا را با بازیکن دیگری که هم نسل او بوده و هنوز از مهره های قابل اعتنای تیم اش نیز هست، سنجیده اند که البته بیشتر از سر احساس بود و به نظر آنچه دیده نشده جایگاه تیم های این دو بازیکن در لیگ برتر و قهرمانان آسیاست.
یحیی گل محمدی که اینک قهرمانی در لیگ برتر را دور از دسترس می بیند، با دور اندیشی در حال تعویض نسل پرسپولیس است. او که می داند این روزها جوان تر های پرسپولیس در حال آبدیده شدن هستند با همه ی احترامی که برای مهدوی کیا قایل است می گوید:« مهدی را همه می‌شناسند و با اخلاقش آشنا هستند و تا حالا در کل فوتبالش کوچکترین حاشیه یی نداشته است . داستان او با تمامی بازیکنانی در عمرم دیدم فرق می کند. من هم از اتفاقی که برای مهدی افتاد راضی نیستم. ما با هم حرف زدیم و او بزرگی کرد و پذیرفت تا در کنار تیم بماند. از مهدوی‌کیا ممنونم چون خیلی به ما کمک کرد اما دوست نداشتم 10 -20 دقیقه بازی کند. در نیم فصل اول با پشتکار خود تیم را هدایت کرد و در نیم فصل دوم برایش خوب نبود و او از وضعیت مسابقه دور شد و این تصمیمی است که خودش گرفته و او همچنان در کنار ما تمرین می‌کند و انشالله در فینال جام حذفی که بازی خداحافظی‌اش در نظر گرفته شد از فوتبال خداحافظی می‌کند.او مثل یک برادر کنارم بوده است.»
یحیی ترجیح می دهد روی بازیکنانی سرمایه گذاری کند که سال آینده بتوانند عصای دست او باشند .به حق یا ناحق! امروز پرسپولیس در جایگاهی است که نه چشم به قهرمانی دارد ، نه خطر سقوط را احساس می کند و نه حتی دیگر «شهرآورد» را پیش رو دارد، در این حال استفاده از بازیکنی که در انتهای راه قهرمانی قرار دارد تنها به نیمکت نشینی نسل آینده ی قرمزپوشان خواهد انجامید و گل محمدی این مورد را به خوبی لمس کرده است. آنچه امروز در پرسپولیس شاهد آن هستیم حاصل بی تدبیری سالهای پیش مربیان پرسپولیس است. وقتی میانگین سالهای حضور بازیکنان کنونی این تیم بسیار پایین است و هر ساله به هر دلیل، ریزش های فراوان و خریدهای بی حساب و کتاب در دستورکار مدیران قرار گرفت، نتیجه همین شد که مرتبا شاهد چهره های تازه یی هستیم بدون اینکه بتوانند حداقل شایستگی های فنی شان را در تیم تازه بروز دهند. به نگرش مربیان جوان مان که یحیی گل محمدی یکی از آنان است احترام بگذاریم و از مدیران مان بخواهیم مسایل فنی را به عهده ی مربیان بگذارند تا در روزهای بازخواست به جای یکی به نعل و یکی به میخ زدن از سرمربیان شان توجیحات فنی بخواهند نه یاداوری حاشیه های موجود در تیم ها را که این مورد اخیر بلای جان فوتبال ایران در این سالها شده است.

شاید تاج نداند




شاید تاج نداند
افشین معشوری/ بشارت نو/
 - این بسیار خوب و محترم است که سرپرست سازمان لیگ با قاطعیت می گوید:«کلیه ی مسابقات می باید تا 20 اردیبهشت به پایان برسد»؛ اما در این میان، باشگاه ها هم حق دارند به منافع سازمانی شان بیاندیشند. مهدی تاج باید بداند یکی از دلایل افت کیفی مسابقات لیگ، همین برنامه ریزی های شتاب زده و فاصله ی کوتاه بازی ها با یکدیگر است.
 او که پیش تر دانسته یا ندانسته در باره ی بازی استقلال- تراکتور سازی عقیده داشت:« وقتی استادیوم آزادی جا برای حضور تماشاگران آذری دارد! چه اشکالی دارد.....» باید بداند نمی تواند قانون را هر طور که دلش می خواهد تفسیرکند. هنوز یادمان نرفته که در شهر «آقای سرپرست سازمان لیگ» وقتی تیم ها برای مسابقه حضور به هم می رسانند، چگونه میزبان - با ترفندهای خاص- از حضور هواداران تیم میهمان در ورزشگاه جلوگیری می کند. قانون می گوید: در هر بازی 90 درصد از ظرفیت صندلیهای ورزشگاه متعلق به میزبان و 10 در صد باقیمانده می باید در اختیار میهمان قرار گیرد، با توجه به اینکه دو تیم مورد اشاره در حالی به دیدار یکدیگر می رفتند که در کورس قهرمانی هستند و ضلع سوم مثلث قهرمانی تیم همشهری ایشان است، این شایبه به وجود می آید که مسئول لیگ خواسته یا نا خواسته به حاشیه یی دامن می زند که می تواند باعث از دور خارج کردن یکی از دو تیم مدعی شده، تا تیم سوم به قهرمانی نزدیک تر شود.
سابقه ی چند سال اخیر نشان داده است که علی رغم حرفه یی بودن، امکانات سخت افزاری و نرم افزاری، باشگاه اصفهانی از همه ی روزنه ها برای نیل به مقصود استفاده می کند که این خود البته درایتی می طلبد که باشگاه سپاهان و مدیرانش از آن برخوردار هستند؛ اما اظهار نظرهایی که می تواند ایجاد تنش کرده و وضع قوانین کوتاه مدت به طور مشخص! در ابتدا هوادار فوتبال را بدگمان خواهد کرد و در دراز مدت ارکان فوتبال را به فساد خواهد آلود.
مروری بر حاشیه های اتفاق افتاده در فوتبال نشان می دهد که بسیاری از حاشیه های ناگوار فوتبال ایران، در اصفهان اتفاق افتاده است. نابینا شدن سرباز نیروی انتظامی، کتک خوردن سرمربی حریف، شکسته شدن شیشه هاي اتوبوس میهمان، شکسته شدن شیشه های رختکن، شایبه ی مسموم بودن آب مصرفی تیم مقابل، کتک خوردن سرپرست تیم حریف، جنجال بر سر دو پینگ تیم حریف و مسایل بسیار زیاد دیگری که ذکر آن تنها به بلندتر شدن این نوشته خواهد انجامید، از مواردی است که حافظه ی میان مدت هواداران فوتبال آن را به یاد می اورد. نه اینکه این مسایل در سایر شهرها و ورزشگاهها اتفاق نیافتاده و نمی افتد؛ سخن اینجاست که برای شهر فوتبال خیز اصفهان که تا همین دوره ی گذشته ی لیگ هر دو تیم اش - و اینک سپاهان- مدعی قهرمانی بود، بسیار ناپسند است که با چنین رفتارهایی افتخارات اش را به شک و تردید آلود .
مهدی تاج باید بداند که حضور دراز مدت او زمانی با احترام همراه خواهد بود که به همه ی تیم ها نگرشی یکسان داشته باشد و با رفتار و گفتار خود ایجاد شک و تردید نکند، او بیش از بسیاری دیگر شایستگی ریاست بر فدراسیون فوتبال ایران را دارد، مشروط بر اینکه کمی در کردار خود تجدید نظر نموده و دیدی « فرا استانی» را ضمیمه ی محاسن خود نماید.

این فوتبال رو به موت!


این فوتبال رو به موت!
 افشین معشوری - هنوز سالهای زیادی از آن دوران نگذشته است که علی پروین می گفت: « همه ی باشگاه پرسپولیس در صندوق عقب اتومبیل من بود» و یا یا منصور پورحیدری که می گفت:« گاهی تیم استقلال را در اتاقی 3‍×4 تمرین داده ام». آن سالها توی فوتبال از بنز و بی. ام. و، آپارتمان زعفرانیه و این چیزها خبری نبود. حتی از اردوهای شب قبل از بازی در هتل هم خبری نبود، اصلا بازیکن های آن دوران فکرش را هم نمی کردند روزگاری برسد که بازیکن فوتبال یکی دو روز قبل از بازی در هتل استراحت و تمرین های ویژه کند، ماساژور داشته باشد، سونا برود، مواظب تغذیه اش باشد، تمرکز کند و هزار حرف دیگر که در این یادداشت کوتاه نمی گنجد.
حالا؛ در زمانی که تیم ها ظاهرا حرفه یی شده اند، پولهای انچنانی رد و بدل می شود، اتومبیل ها لوکس و آپارتمانها شیک شده اند، چه بر فوتبال رفته که از یک سو داد بازیکن، مربی، مدیر، تماشاگر و... به آسمان بلند است و از سوی دیگر بازیها آنقدر بی روح و کسل کننده شده که تماشاگران قدیمی و حرفه یی فوتبال رغبتی برای پیگیری بازی ها ندارند و ترجیح می دهند تنها گوشه یی از بازی تیم های محبوب شان را تماشا کنند و یا به دانستن نتایج بسنده کنند؟
وقتی بیش از یک دهه  پیش، رییس وقت فدراسیون اعلام کرد اولین دوره ی لیگ حرفه یی فوتبال برگزار خواهد شد، آیین نامه یی مطابق با اصول حرفه یی نوشته شد و قرار شد پس از ان تیم ها گام به گام به سوی باشگاه داری( ونه تیم داری) بروند، در آن آیین نامه ها داشتن زمین تمرین اختصاصی و کادر اداری و درمانی و رفاهی از نیازهای اولیه ی هر باشگاهی شمرده شده بود و  باشگاه ها ملزم بودند رفته رفته شرایط را برای مدرن کردن سیستم فوتبال ایران مهیا کنند.
اما نه تنها هیچکدام از بندهای آن قوانین جدی گرفته نشد حالا پس از بیش از یک دهه که  از راه اندازی لیگ حرفه یی می گذرد، تنها چیزی که تغییر کرده رقم پرداخت هاست و بازیهایی که به مراتب بی روح تر شده است. هجوم مربیان رنگ و وارنگ خارجی و همچنین بازیکنانی که چیزی برای عرضه ندارند و تنها راه را برای پرورش بازیکنان با آتیه ی ایرانی می بندند، دیگرسوغات این اتفاق برای فوتبال بود. از دیگر اتفاقاتی در فوتبال این سالها افتاد، حضور غیرفوتبالی هایی بود که عمدتا چیزی برای عرضه نداشتند و تنها با بهانه ی «آورده های مالی» گام به میدان ورزش گذاشتند. اگر از انگشت شمار موارد موفق اینگونه افراد بگذریم، همگی جز «حیف و میل بیت المال» و« شکایت های جورواجور بازیکنان و مربیان خارجی نزد فیفا» و هدر رفت سرمایه یی که می توانست خرج «ساخت ورزشگاه »و تربیت اصولی بازیکن در رده های پایه، «اعزام مربیان مستعد ایرانی» به دوره های معتبر خارجی و... شود، چیز دیگری برای فوتبال به ارمغان نیاورده اند.
اصولا فلسفه و چرایی حضور بعضی از آقایان در فوتبال مشخص نیست، معلوم نیست فلان آقا با کدام انگیزه همزمان در دو باشگاه لیگ برتری سمت دارد، در حالی که چنین موضوعی به نظر، خلاف قوانین و مقررات است. قرار بود غیر فوتبالی ها با ورود به ورزش مرهمی بر  پیکر نیمه جان آن باشند؛ اما این روزها بیش از نیمی از وقت برنامه های تلویزیونی یی که می تواند  صرف تحلیل و تفسیر فنی مسابقات باشد، به خاموش کردن آتش دعوای مدیران و مالکان و سرپرستان و بازیکنان و حتی بوقچی های تیم ها می شود. پس از دو دهه که آرام آرام پول های کلان به فوتبال سرازیر شد، به نظر می رسد همان باشگاهی که در صندوق عقب یک مربی بود و تیم دیگرش در اتاق 3×4 تمرین می کرد، جذابیت بیشتری نسبت به این روزها داشته است، شاید حق با یکی از قدیمی ها فوتبال است که چند ماه گفته بود:« بهتر است با وضع کنونی یکی دو سالی مسابقات را تعطیل کرده و با ساماندهی مجددد راه اندازی کنیم»، اگر چه  این موضوع خواسته ی آرمانگرایانه یی محسوب می شود؛ اما حرف بیراهی نیست، وقتی قرار است هر ساله با تغییر مدیریت، در بر پاشنه ی سابق بچرخد، همان بهتر که فوتبال را تعطیل کنیم.

یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

به بهانه ی خداحافظی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران


 

به بهانه ی خداحافظی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران

این فوتبال سرمایه سوز
بشارت نو
افشین معشوری- ناصر حجازی همیشه افسوس می خورد:«در بیست و هفت سالگی»؛ در حالیکه در اوج دوران بازیگری بودم، کنار گذاشته شدم. در حالیکه همه می دانیم در فوتبال جهان دروازه بانان تداوم بیشری نسبت به بازیکنان سایر نقاط زمین دارند، در ایران معمولا ازچنین داشته یی به نحو شایسته استفاده نمی کنیم. حجازی را با «طرح من درآوردی بیست و هفت ساله ها» که  اوایل انقلاب عده یی کارناشناس در فدراسیون نشستند و خواستند مثلا جوانگرایی کنند، از تیم ملی کنار گذاشتیم و چنان کردیم که او ابتدا سر از تیم های بی نام و نشان هند در اورد، سپس برای ادامه ی فوتبال به بنگلادش رفت و با قهرمانی چند باره در آنجا، حتی «محمدان» را به لیگ آسیا رهنمون کرد و نتایج در خوری نیز کسب کرد.

 پس از او چند دروازه بان دیگر مانند: بهروز سلطانی، مجید رضایی، احمد سجادی و ... آمدند که البته هیچکدام کیفیت فنی حجازی را نداشتند، تا نوبت «احمد رضا عابدزاده» شد که پیراهن شماره ی یک تیم ملی فوتبال ایران را بپوشد. احمدرضا؛ اما از سوی دیگر بام افتاد، او را آنقدر در میدان به بازی گرفتند و در هر بازی سیزده به دری از او استفاده کردند، که «یک بازیکن نپالی» وقتی با او تک به تک شد، بلایی بر سر زانویش اورد که همین روزها هم که عابد زاده در امریکا مشغول مربیگری است، از یاد نبرده است. عابد زاده  حتی با پای مجروح و ملتهب مدتها شماره ی یک ایران بود؛ اما به هر حال دوره ی اوهم سر آمد.

 این بار دروازه بانانی چون پرویز برومند، هادی طباطبایی، داود فنایی و...آمدند و رفتند. هادی همیشه چوب حجب و حیایش را خورد، برومند در بیرون و درون زمین به بیراهه رفت و فنایی نیز نتوانست چنان کند که لازم بود. «بلاژویچ» که به فوتبال ایران آمد، چاره را در استفاده از «ابراهیم میرزاپور»ی دید که البته از لحاظ فنی در حد شماره یک مطمئنی نبود؛ اما بازیگوشی های برومند(که شدیدا معتقدم در صورت بیراهه نرفتن بهترین دروازه بان ایران پس از عابدزاده می شد)  و نبود دروازه بان ممتاز دیگری، مدتها ابراهیم را درون دروازه ی ایران بیمه کرد، اگرچه او تا آخرین روزهای حضورش نتوانست کاشت زدن را که از اصول اولیه ی فوتبال است، بیاموزد.

پس از میرزاپور، چند دروازه بان مانند وحید طالب لو و مهدی رحمتی، حتی علیرضا حقیقی و .... در تیم آزموده شدند؛ اما سرانجام قرعه به نام «سید مهدی رحمتی» که سالها در کنار تیم زندگی کرده بود و به نظر به لحاظ فنی و روحی نیز از دیگران بهتر می نمود، افتاد.

 روزهای بد و خوب زیادی را با رحمتی سپری کردیم، اگرچه خالی از ضعف نبود و نیست؛ اما در حال حاضر بهتر از او نیز سراغ نداریم. اینکه حالا در اوج پختگی، درک فنی و روحیه، «رحمتی» به یکباره از تیم ملی خداحافظی می کند، شاید به نظر یک تصمیم شخصی باشد؛ اما فراموش نکنیم برای ساخته شدن دروازه بانی چون رحمتی، وقت و هزینه های بسیاری صرف شده و او یک سرمایه ی ملی است. به جای اینکه در رسانه ها او را بازخواست کنیم، بیاییم ریشه های این تصمیم را بکاویم، تا بدانیم اصولا چرا می باید  بازیکنی در چنین روزهای حساسی که ایران درگیر بازیهای مقدماتی جام جهانی است، ساز جدایی کوک  کند. نمی توانیم خودمان را گول بزنیم، اگرچه سید مهدی می گوید دلایلی دارد که فعلا به دلیل درگیر بودن ایران با بازیها صلاح نیست بازگو شود؛ اما به راحتی می توان فهمید که او از حضور «دروازه بانی که می گویند ایرانی است» و در آن سوی آبها پرورش یافته، ناراحت است.

اینکه از همه ی ظرفیت ها به خوبی به نفع فوتبال ایران استفاده کنیم، بسیار کار معقول و منطقی یی است؛ اما آزردن شماره یک ایران  با «توهم» بهتر بودن کسی که هنوز از نزدیک بازی اش را ندیده ایم، کار نا معقولی به نظر می رسد که احتمالا ریشه ی«قهر غیر رسمی» سید مهدی رحمتی نیز همین مورد است.

 با همه ی احترامی که برای «کی روش» به عنوان سرمربی تیم ملی ایران قایلم، معتقدم در شرایط کنونی افزودن حتی بزرگ ترین دروازه بان های جهان -به جای رحمتی- اشتباهی محض است و یقینا پیش از همه، ضرر های ان متوجه ی مربی پرتغالی ایران خواهد شد.

چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

این فوتبال هزار رنگ


این فوتبال هزار رنگ

بشارت نو/گروه ورزش

افشین معشوری - دایم می گوییم: فلان مدیر فوتبالی است و فلانی فوتبالی نیست! فکر نمی کنیم کدام یک از این مدیران عملکرد مناسبی داشته اند و کدام باعث سرشکستگی آن شده اند. شاید در بین همه ی کسانی که در سه دهه ی اخیر مدیریت فوتبال نیم بند ایران را بر عهده داشته اند« داریوش مصطفوی» موردی استثنایی به شمار آید. مصطفوی که نمونه ی بارز مدیران ورزشی و به قول معروف دارای سبقه ی فوتبالی بود؛ در سالهای پس از انقلاب به عنوان دبیر، رییس و سرپرست در فدراسیون فوتبال حضور داشته است. او که پیش از ان به عنوان بازیکن در باشگاه تاج سابق بازی کرده بود، در سالهای آخر فوتبال به باشگاه رقیب پیوست و مدتی نیز قرمز پوش شد؛ اما با آویختن کفشها آرام آرام مسئولیت های ریزو درشتی از دبیری فدراسیون تا مدیرعاملی باشگاه پرسپولیس را تجربه کرد. از مصطفوی به عنوان مدیری که تجربه ی حضور در دو باشگاه مطرح تهرانی را داشت، همواره انتظارات زیادی بود؛ اما در آن دوران حرفهایی دیگر می زد، نظیر اینکه:« در ۲۰ دقیقه قدر ۵۰ سال از علی آبادی یاد گرفته ام!» که اشاره به لیاقت مدیریتی محمد علی آبادی(رئیس وقت سازمان تربیت بدنی) بود؛ اما حالا بعد از گذر از دوره ی مسئولیت و اینکه می داند دیگر علی آبادی در سازمان نیست، می گوید:« 20 سال رئیس بودم ، اسمم هم مدیر فوتبالی بود اما هیچ اختیاری دستم نبود!» و در ادامه معتقد است:« آنچه در دهه ی دوم بعد از انقلاب شکل گرفت، این بود که جوان های عاشق فوتبال که رویای شان دیدن ستاره های فوتبال از نزدیک بود ، شدند مدیران تیم ها و متولیان ورزش، آنها به دنبال دستیابی به عقده های دوران کودکی شان بودند. ما حرفه ای نشده بود، آماتور بودیم و این شکل از مدیریت، بله من 20 سال مسئولیت داشتم؛ اما چه مسئولیتی که اختیاری نداشتم. برای اینکه مربی بیاورم باید می رفتم دفتر رئیس سازمان، هر چیزی باید از آنجا هماهنگ می شد!» او در حساس ترین دوره ی فوتبال ایران که فیفا شمشیر را از رو برای محرومیت ایران بسته بود،  گفت:« فیفا هیچ غلطی نمی تواند بکند و...» حالا حرفهای تازه ای به زبان می آورد. معلوم نیست این میز با آدمها چه می کند که حتی فوتبالی ترین مدیر فدراسیون- به زعم خیلی ها- این گونه تغییر ماهیت می دهد و به راحتی گذشته و اقدامات خود را زیر سئوال می برد؟ شاید بهترین جمله را در خصوص داریوش مصطفوی، مرحوم حسین فکری در خبرورزشی آن سالها نوشته باشد، او نوشت:«داریوش شاید رنگرز خوبی باشد؛ اما یقینا رئیس فدراسیون خوبی نیست»  انگاربه قول سهراب:«چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید»

 

پرسپولیس و مربی هایش


یک مغالطه ی قرمز

افشین معشوری - حالا آش آنقدر شور شده که مدیرعامل باشگاه پرطرفدار تهرانی جلوی بیننده ی تلویزیونی می گوید: من دروغ نمی گویم؛ اما نمی توانم راستش را هم بگویم. اینکه محمد رویانیان تا همینجایش را نیز اعتراف می کند، البته بسیار خوب و پسندیده است؛ اما اینکه بگوید: مبلغ درج شده در قراردادی که با مانوئل ژوزه بسته و به سازمان لیگ داده است را نمی داند، از دوحالت خارج نیست.

یکم:

 محمد رویانیان خواسته شوخی کند  و یا با«مغالطه» یی که یکی دوسال پیش توسط قاضی شریفی ورد زبان «عادل» شده بود، از پاسخگویی طفره برود که در این مورد خاص مصداق کامل همان دروغی است، که رویانیان مدعی است، نمی گوید . چگونه حرف مدیرعامل با هوشی  را باور کنیم که پس از ورود ورزشکاران المپیکی برای کسب وجهه و یا همراه کردن بخشی از جامعه ی ورزشکار با کسانی قرارداد می بندد، که خودش هم می داند به جز بار تبلیغاتی چیز دیگری برای او ندارد.

دوم:

مدیرعامل سرخ ها واقعا از جزئیات مبلغ قرارداد اطلاعی ندارد که این از محالات است؛ اما با فرض اینکه او از مبلغ قرارداد صوری ژوزه اطلاعی ندارد، باید بگوییم نتیجه همین گونه اقدامات و ندانستن ها، باعث بروز حوادثی است که این روزها در پرسپولیس می بینیم. چه کسی باور می کند که رویانیان از مبلغ درج شده در برگه ی قرارداد تحویلی قرمزها به فدراسیون مطلع نباشد؟

به هر ترتیب موضوع ورای این گفته هاست، مدیرعامل قرمزها که این روزها با صعود سرسام آور دلار مواجه است، درابتدای فصل با مشاوره ی غلط اطرافیان اش -که همین حالا هم دست از سر تیم و مدیرعامل برنداشته اند-،  پیرمردی لجوج را با قیمتی نجومی به ایران آورد تا به زعم خود از بار انتقادات پایان فصل گذشته بکاهد و ناکامی سال قبل را با نتایج خوب فصل جاری جبران کند؛ اما غافل از اینکه جمع کردن ارکستری که هر کدام از انها در جای خود نوازنده های خوبی هستند، نیاز به رهبری دارد تا به راحتی بتواند آنها را به هارمونی برساند. اینکه چند هفته یی است سردار رویانیان می خواهد یحیی گل محمدی یا هر مربی دیگری را به جای ژوزه بگمارد، نه چیز تازه یی در دنیاست و نه مقوله یی است که سابقه ی قبلی نداشته باشد؛ اما بازی با اذهان عمومی و ساده انگاشتن تماشاگر و هوادار پرسپولیس گناهی نابخشودنی است. در حالیکه رویانیان مدعی است با ژوزه به توافق رسیده تا بخشی از قراردادش را تخفیف بدهد و با گرفتن مابقی قید حضو در تیم را بزند، خبر می رسد نه تنها او همه ی قرارداد را می خواهد و صحبت از شکایت به فیفاست، که در تمرین  این تیم با هواداران در گیر شده است. او که برای دیدار با بازیکنان و مسئولان پرسپولیس به هتل المپیک رفته بود، پس از اینکه  موفق نشد به هدف اش برسد به هتل برگشت؛ اما چند تن از لیدرهای پرسپولیس را دید که مقابل هتل تجمع کرده‌اند و می‌خواهند با او صحبت کنند. مرد پرتغالی با دیدن لیدرها- که 10 نفر بودند-، به سمت آن‌ها رفت. یکی از لیدرها گفت: ما آمده‌ایم دلیل نتایج ضعیف پرسپولیس را از شما بپرسیم و بگوییم چرا استعفا نمی‌دهید و بروید؟ چرا با علی کریمی آن‌ کارها را کردید؟ ژوزه که بی‌نهایت عصبانی بود، گفت: من می‌دانم که شما از طرف چه کسی اینجا آمده‌اید. شما از طرف باشگاه آمده‌اید تا من را بترسانید که استعفا بدهم و بروم. ژوزه حتی قصد داشت یک نفره با لیدرهای پرسپولیس درگیر شود که با دخالت ماموران هتل و دستیاران اش از این اتفاق جلوگیری شد، سپس از مسئولان هتل خواست که به پلیس زنگ بزنند تا این افراد را ببرند. او پس از اینکه کمی آرام شد در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی ایسنا گفت:« من به هیچ عنوان با این افراد صحبتی ندارم. رویانیان طرف من است نه این افراد. می‌دانم که آن‌ها از سوی باشگاه آمده‌اند تا من را بترسانند که زودتر از ایران بروم؛ اما به آن‌ها بگو کور خوانده‌اند. من تا پولم را نگیرم از ایران نمی‌روم».

حال با توجه به اتفاقات روی داده، باید منتظر شده و دید آیا همچنان رویانیان به دنبال تخفیف گرفتن از مانوئل است؛ یا با پرداخت مبلغ قرارداد این پیرمرد، موضوع را فیصله خواهد داد. به هر حال، هر تازه از راه رسیده یی می داند در ماجرای مربی پرسپولیسی ها - علی رغم اینکه معتقدیم کلاه گشادی سر رویانیان رفته است-، قانون جانب این پیرمرد فسیل را خواهد گرفت.

جمعه ۱ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

پای لنگ جام حذفی


پای لَنگ جام حذفی

بشارت نو
افشین معشوری - بالاخره بعد از گفت و شنودهای بسیار، رقابت های فوتبال جام حذفی باشگاه های کشور لنگ لنگان آغاز و چهره ی تیم های راه یافته به مرحله ی بعد مشخص شد. بسیاری از تیمها که پیش از این تمایل خود را برای شرکت در این جام اعلام کرده بودند انصراف دادند؛ اما با همه ی کاستی ها،  حضور تیم های لیگ برتری نوید مسابقاتی خوب را می دهد. تاکنون 9 بازی از جام حذفی  برگزار شد و بازی تیم های مس رفسنجان - برق شیراز، تراکتورسازی تبریز - آلومینیوم هرمزگان، فجر سپاسی - سنگ آهن بافق، صبای قم - نفت ‌مسجد‌سلیمان و راه آهن در برابر شاهین بوشهر  به دلیل حضور نیافتن تیم های برق، آلومینیوم، سنگ آهن، نفت مسجد سلیمان و شاهین بوشهر سه بر صفر به نفع  حریفان اعلام شد. آخرین دیدار این مرحله نیز  چهارشنبه ی هفته آینده بین تیم فوتبال پرسپولیس تهران و ملوان بندرانزلی  در ورزشگاه آزادی خواهد بود.

سپاهان اصفهان 2 - فولاد خوزستان یک

سپاهان موفق شد با گلهای محمد غلامی در  دقیقه ی 9 و محمدرضا خلعتبری دردقیقه ی 85 دربرابرتنها گل اولیویرا در  دقیقه 59 برای فولاد خوزستان، از سد این تیم بگذرد. فولاد که از تیم های خوب این فصل لیگ برتر است با هدایت حسین فرکی امید به صعود به مراحل بالاتر جام حذفی را داشت؛ اما تجربه ی سپاهان کارساز شد، تا با حداقل اختلاف از سد تیم جوان و خوش آتیه ی فرکی بگذرد

شهرداری یاسوج  4-   مس کرمان یک

شهرداری یاسوج، تیم شگفتی ساز یکی دو سال گذشته ی جام حذفی؛ این بار مس کرمان را با گلهای محمد پورمند در دقیقه ی 21، مصطفی چراغی 56 و میلاد جعفری دقایق 92 و 93  در برابر تک گل رضا عنایتی در دقیقه ی 38 برد، تا قاسمپور با خیال آسوده تیمش را برای لیگ آماده کند. مسی ها که در لیگ حال و روز خوبی ندارند، موفق شدند رضا عنایتی را که در نیم فصل ساز جدایی می زد، در تیم شان حفظ کنند تا آماده تر از نیم فصل اول پا به مسابقات بگذارند.

 نیروی زمینی یک - صنعت نفت آبادان 3

نیروی زمینی که میزبان صنعت نفت آبادان بود، با نتیجه ی سه بر یک مغلوب شد. گلهای این بازی را علی سلمانی مقدم دقیقه ی 71 برای نیروی زمینی و رضا خالقی فر23، بهنام برزای 65 و رسول نویدکیا دقیقه ی 85 برای صنعت نفت آبادان به ثمر رساندند.

سایپای شمال یک - مس سرچشمه صفر

سایپای شمال هم با گل به خودی  دقیقه ی 62 مدافعان مس سرچشمه از سد حریف گذشت، تا پا به مرحله ی یک هشتم نهایی بگذارد.

پارسه ایرانیان یک - داماش گیلان 3

داماش گیلان که در آخرین بازی اش در لیگ، استقلال  تهران را مغلوب کرده بود، این بار در برابر  پارسه ایرانیان سه بر یک به پیروزی رسید. گل های این بازی را محمدرضا ایپک چی دقیقه ی 85 برای پارسه، علیرضا جهانبخش  26،  مرتضی ابراهیمی  44 و بوبک کبه  دقیقه ی 69 برای داماش گیلان به ثمر رساندند.

ابومسلم 2 - پیکان صفر

ابومسلم با دو گل پیکان تهران را از پیش رو برداشت. این بازی حاشیه هایی را نیز به همراه داشت تا مشخص شود سیاه جامگان مشهدی انگار خیال فراموش کردن حاشیه ها را ندارند، حیف از خراسان رضوی است که در لیگ نماینده یی ندارد. گلهای ابومسلم در دقیقه 32 (گل به خودی مدافعان پیکان) ومحسن آذرپاد دقیقه 55 به ثمر رسید.

ذوب آهن اصفهان یک - حفاری اهواز صفر

فرهاد کاظمی و یارانش در دقیقه هشتم وقت اضافه ی دوم تیم حفاری اهواز را مغلوب کردند تا کاظمی نفسی به راحتی بکشد. مهدی رجب زاده در دقیقه ی 98 تنها گل این بازی را به ثمر رساند تا در زمان باقیمانده ی نقل و انتقالات نیم فصل، ذوبی ها فکری به حال یارگیری شان کنند.

استقلال اهواز 2 - گهر دورود 3

تیم محمد مایلی کهن در برابر آبی های اهواز با گلهای احمد بوعذار در دقیقه 5 و  رضا جابری  114 برای استقلال اهواز و امین ترکاشوند دقایق 17 و 97 و تقی نایبی دقیقه 120 برای گهر دورود، به پیروزی رسید تا مایلی کهن به دیوار سخت استقلال و قلعه نویی بخورد. پیش بینی می شود این بازی حاشیه های فراوانی را به همراه داشته باشد، کری خوانی های خاص مایلی کهن و قلعه نویی این بازی را حساس تر از حتی مسابقات لیگ خواهد کرد. مدیران تیم گهر از هم اکنون اعلام کرده اند این بازی را باید در دورود برگزار کنند؛ اگرچه آیین نامه می گوید محل بازی با قرعه کشی مشخص خواهد شد.

استقلال تهران 4 - سایپای کرج صفر

استقلالی های تهران در روزی که خوش بین ترین هوادار این تیم نیز باور نمی کرد؛ با 4 گل آرش برهانی در دقایق 46 و 66، فرزاد حاتمی 64 وکاماچو 92 به پیروزی رسید تا به علاقه مندان شان اعلام نمایند که فصل نقل و انتقالات را بیکار نبوده و خریدهای مناسبی داشته اند. استقلالی ها در این بازی همه ی خریدهای تازه را رو کردند و بازیکنان جدید نیز نمایش خوبی داشتند. باید دید آیا در مسابقات آینده بازیکنان جدید همینگونه با انرژی و انگیزه به میدان خواهند رفت یا پس از مدتی بدل به بازیکنانی نیمکت نشین خواهند شد؟ از دیگر اتفاقات این بازی حضور مثبت و تاثیر گذار مجتبی جباری بود که مسلما از دغدغه های آبی های تهران خواهد کاست.

برنامه ی مرحله ی یک هشتم نهایی:

تراکتورسازی تبریز - داماش گیلان

سایپای شمال - فجرسپاسی شیراز

ذوب آهن اصفهان - شهرداری یاسوج

نفت تهران - با برنده پرسپولیس تهران و ملوان انزلی

سپاهان اصفهان - مس رفسنجان

راه آهن تهران - صنعت نفت آبادان

ابومسلم مشهد - صبای قم

استقلال تهران - گهر دورود

(تیم های میزبان پس از برگزاری مراسم قرعه کشی مشخص می شوند)