یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مزایده و حرف های درِگوشی


 

افشین معشوری

 سه نفر وارد گود شده اند متاعی را بخرند. یکی که سابقه اش اظهر من الشمس است. میلیاردری! که عمده شهرت اش را مدیون پول خرج کردن برای تیم محبوب اش، خرید دایمی یک باشگاه و مالکیت مقطعی چند باشگاه دیگر است که عاقبت همه  آن ها هم به ناکجا رسیده است.

خریدار دوم البته شرکتی است که مدتی اسپانسر متاع مورد معامله بود؛ اما کمتر اطلاعات درستی از آن در دسترس است و هر چه هست؛ در رابطه با شکایت و شکایت کشی با مدیران همان متاع مورد معامله  که چندان نیز صورت دوستانه یی ندارد.

مورد سوم البته سوژه  رسانه یی جالبی است. فردی که خود را از غرب کشور می داند و البته می گوید در خارج از ایران ساکن است و به کار هتلداری! مشغول است. می گوید گربه محض رضای خدا موش می گیرد. نه حاضر می شود نام هتل هایش را بگوید، نه می داند اصولا حسن روشن هیچگاه در پرسپولیس نبوده است. نه حتی می تواند بگوید فامیلی اش قبلا چه بوده! و نه خیلی چیزهای دیگر، تنها چیزی از این عزیز برادر مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است پاکتی که مدعی بود سیصد میلیارد تومان پول در آن بوده  و ایضا پرایدی که او را سوار کرده و از جلوی ساختمان بورس دور کرده است.

در سوی مقابل اما موضوع جالب تر شد. خریدار محترم حتی پولی به حساب واریز نکرده است. به نظر می رسد اصلا حضور این یکی حرکتی تبلیغاتی بوده تا حضور در یک مزایده ی چند صد میلیاردی و خرید باشگاه؛ اما با همه  این اوصاف از بین این دو سوژه قرمز و آبی چند موضوع  جالب توجه است.

یکم: این که پرسپولیس خریداران بیشتری دارد و جناح های مختلفی از سرمایه گذاران به دنبال خرید این تیم با اهداف تجاری، ورزشی و ... هستند که به این عده می توان پیشکسوتان قرمز را اضافه کرد که در راس آن ها علی پروین سال ها به دنبال مالکیت بود و بعد از آگاهی از قیمت پایه ترجیح داد تا تنها در پرده کارهایش را سرو سامان بدهد. اساسا آن ها که علی پروین را می شناسند، می دانند او هرگز چنین مبالغی را در این چنین مواردی سرمایه گذاری نمی کند و ترجیح می دهد با «برندِ پروین» سرمایه گذاری کند.

دوم: جنب و جوش لابی های اطراف باشگاه پرسپولیس، به نظر می رسد بیش از آن که به نفع شان شده باشد دقیقا عکس عمل کرده و وزارت ورزش را مجاب کرده است که لابد این باشگاه ها می ارزند که این همه جلسه پشت جلسه تشکیل می شود و این همه خواستار دارد و هر روز قیمت بالا رفت تا جایی که پروین چند ماه پیش گفته بود ما فکر می کردیم نهایتا صد میلیارد تومان قیمت گذاری کنند.

سوم: به درستی معلوم نیست در مزایده چهارم چه بر سر استقلال خواهد امد؛ اما آن طور که از شواهد پیداست، آن هایی که استقلال را می خواهند سیاستمدارانه تر عمل کرده اند. یعنی حتی اگر بر فرض مثال «افرادحقیقی و حقوقی متعددی هم بوده اند» طوری پیش رفته اند که نهایتا همان قیمت پایه را بپردازند و یا طبق «تز» علی فتح الله زاده اجاره  سه ساله کنند که با توجه به سابقه قبلی «باشگاهداری خصوصی به شکلی که تا کنون بود» چنانچه ایده اجاره سه ساله محقق شود، طرفداران استقلال برنده این معامله خواهند بود.

با این همه هنوز به درستی معلوم نیست چه کسی مالک پرسپولیس خواهد شد و با توجه به قیمت های اعلام شده و استفاده بی مسمای عدد«شش» در مبلغ پیشنهادی حسین هدایتی و مبلغ بالاتر «بهنام پیشرو» و البته آن میلیاردر پراید سوار که مبلغ را «رُند» کرد و به سیصد میلیارد رساند، به نظر می رسد در هر صورت هدایتی مالک نخواهد شد و این خود اوضاع پرسپولیس را در چند ماه آینده نا مشخص تر خواهد کرد، زیرا هیچ تصوری از افق این تیم در اذهان نیست.

جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

ناسپاسی «کارلوس کی رش» در وقت اضافه


از بد ننال که بدتر آید

ناسپاسی «کارلوس کی رش» در وقت اضافه

افشین معشوری روزنامه اعتماد/ شنبه 29 فروردین 94

سرکار استوار امینی تازه از تهران آمده بود در منطقه عملیاتی «چزابه» و شده بود گروهبان نگهبان عده یی سرباز که از شهرهای مختلف جمع شده بودند تا از مرزهای جمهوری اسلامی ایران در برابر متجاوز دفاع کنند. هر وقت که یکی از سربازان نافرمانی می کرد و یا خودسر عملی انجام می داد، سربازان اش را در تهران به رخ می کشید و می گفت:«از بد ننال که بدتر آید»

هر چقدر می خواهم بعضی «مَثَل» ها را وارد نوشته های ورزشی نکنم، انگار نمی شود که نمی شود. جان به جان مان کنند اهل تجربه ایم و اگر نخواهیم بگوییم بیگانه پرستیم شاید واژه مهمان دوست بهترین صفت برای ما ایرانی ها باشد؛ اما همین میهمان دوست بودن مان گاهی کار دست مان می دهد.

افشین قطبی را همه می شناسند. هموطنی که -به هر دلیل- سال ها پیش از ایران مهاجرت کرد، نوجوانی و جوانی اش را در کشورهای مختلف از جمله امریکا گذراند و اتفاقا اهل ورزشی بود که نه تنها در ایران که در جهان دغدغه بسیاری است. در آغاز میان سالی با سلام و صلوات به ایران آمد و دو دوره مختلف کاری را در ایران گذراند و البته هم پول خوبی نصیب اش و هم توانست رزومه یی برای روزهای آینده اش دست و پا کند.

تا اینجای کار هیج مشکلی نبود؛ اما درست در روزهایی که به اوج محبوبیت رسیده بود و در آسمان ها سیر می کرد، ناگهان افکار عمومی را شگفت زده کرد و با واژه های نظیر crazy  و dog house که به روزنامه نگاران و خبرنگاران نسبت داد، نشان داد چندان هم مبادی آداب وخوش اخلاق نیست و به اقتضای زمان و حرفه اش رفتار می کرده است. گذشت تا قطبی از ایران رفت و در b.b.c صحبت هایی کرد که بعید می نمود بتواند دوباره به ایران بازگردد؛ اما بار دیگر آمد و اتفاقا سکان تیمی را به او سپردیم که عشق همه فوتبال دوستان ایرانی بود، اگر چه بعد از مدتی تمام داشته های مان را بر باد داد و برای همیشه(حداقل تا امروز) از ایران رفت.

قطبی (بد یا خوب) رفت و مدتی حرف هایی پشت سرش گفته و نوشته شد؛ اما او هم شامل مرور زمان شد و از یاد رفت و تیم ملی ایران به دست مردی سپرده شد که رزومه اش نشان می داد در منچستر، رئال، تیم ملی پرتغال، ژاپن، امارات، آفریقای جنوبی و... مربیگری کرده است. اگر چه به نظر نگارنده کارنامه اش در هر جا که نفر اول بوده موفق نبود؛ اما به هر حال نام بزرگی بود در فوتبال جهان که در بین اهالی فوتبال خیلی زود جا باز کرد و طرفداران زیادی دست و پا کرد. مردم، این واژه غریب و دوست داشتنی یک سره ورد زبان اش بود. آن چنان از ایران می گفت که بعضی ها در صدد درخواست شهروندی برای او بودند.

افراط و تفریط در خون ماست و همیشه بوده و احتمالا خواهد ماند، حالا بگذریم که در اوج تحریم ها قهر کرد و ترجیح داد در دبی سکنا گزیند تا فدراسیون را وادار کند در اوج تحریم دارو پول قراردادش را جور کنند تا برگردد. بماند وقتی با سوالات جدی خبرنگاران روبرو می شد با تمسخر پاسخ می داد. بماند که از صدر تا ذیل فوتبال باید دست به سینه اش می ایستاده اند.

از آخرین دسته گل های کارلوس پیش از رفتن یکی هم این بود که برای ادامه کار تضمین می خواست. اینکه چه میزان از ضمانت های خواسته شده واقعا عملی بود و چقدر نه! حرفی است که نیاز به بررسی دارد؛ اما مگر نه این که خود کارلوس کی رش با همه قیمت گران اش هیچگاه تضمینی نداد تا مثلا تیم ایران را قهرمان آسیا کرده و یا حضور ایران را در مرحله نهایی مسابقات جام جهانی آینده ضمانت کند و در حالی که تصمیم جدی اش را برای خروج از ایران گرفته بود جلوی چشم خبرنگاران خود را«گروگان»ی خواند که به اسارت در آمده است.

 این دیگر بدتر و دردناک تر از ادبیاتی بود که افشین قطبی به کار می برد؛ که او افراد را مخاطب قرار داد و این! نظامی را که به تعبیری سالانه چندین میلیارد تومان ناقابل به پایش ریخت. بی خود نبود استوار امینی می گفت از بد ننال که بدتر آید.

 

 

یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

کی رش و زخم های کهنه فوتبال ایران/فوتبال ایران در تعطیلات


فوتبال ایران در تعطیلات(1)

کی رش و زخم های کهنه فوتبال ایران

افشین معشوری/ روزنامه اعتماد یکشنبه 16 فروردین 94

کارلوس کی رش اعلام کرده می خواهد برود. او که پیش از تعطیلات نوروز تصمیم اش را رسانه یی کرده بود، بعد از دو بازی دوستانه در اروپا به ایران برگشته و این روزها مشغول چانه زنی با مسئولین فدراسیون است. عالم و آدم می دانند نه امروز، که حتی در روزهای نخست پس از جام جهانی عزم و اراده بر برکناری کی رش بود و کفاشیان به اشاره وزارت خانه که اشتیاق جامعه را برای ماندگاری او می دید، قراردادش را تمدید کرد. اما این روزها دوباره بازی تازه یی آغاز شده و دو طرف علی رغم اعلام قبلی مبنی توافق برای جدایی کی رش، حرف های تازه یی می زنند.

می گویندکی رش می خواهد ضمن فسخ قرارداد، کلیه حق و حقوق اش را بگیرد و برود و کفاشیان در مقابل می خواهد از او غرامت بگیرد. این که چه کسی محق است و کدام شخص زیاده خواهی می کند، البته با بررسی دقیق و شفاف قرارداد و مفاد آن میسر خواهد بود؛ اما مصاحبه های کفاشیان در زمان بستن قرارداد حاکی از آن است که هر کدام از طرفین که -پیش از یک سال- مایل به فسخ قراداد باشند، باید مبلغی را به عنوان غرامت بپردازند. یعنی اگر فدراسیون مایل بود می باید کلیه حقوق  یکساله کی رش را بپردازد و ایضا از طرف دیگر !

اما این که اصلا  کی رش باید برود یا نه؟! بحث دیگری است. در تعطیلات نوروز (و حتی پیش از آن) جوی راه افتاد و کمپین هایی نیز در حمایت از سرمربی تیم ملی تشکیل شد. عده یی(که در اکثریت نیز هستند) مایل به ادامه کار کی رش هستند که البته اغلب به دلایل  غیر فنی علاقه به ادامه کار کی رش دارند.  این که کی رش با استفاده از پرنسیب اش برای بازی تدارکاتی مان تیم اروپایی پیدا کرده است. این که او در رئال مادرید و منچستر و تیم ملی پرتغال کار کرده است. این که  نام بزرگی در فوتبال جهان است و مواردی از این دست.

بد نیست بدانیم اصولا کار مربی یافتن حریف تدارکاتی نیست و اگر کی رش چنین کاری می کند نه تنها نباید خوشحال بود که باید فدراسیون را توبیخ کرد و البته اگر واقعیت داشته باشد؛ می ماند  پرسشی بدون پاسخ که چرا سرمربی تیم ملی پیش از آغاز جام جهانی و جام ملت ها چنین کاری نکرد؟! این که او در رئال، منچستر و تیم ملی پرتغال و کشورهای دیگر کار کرده-بدون در نظر گرفتن کارنامه ناموفق او در رئال مادرید، ژاپن، امارات، پرتغال و دستیاری موفق در منچستر- مربوط به گذشته اوست و با توجه به همان کارنامه؛ امروز اینجاست تا قرادادی نه چندان ارزان ببندد. این که نام بزرگی در فوتبال جهان است البته جای بحث دارد. کی رش البته نامی به مراتب بزرگ تر از همه مربیان ایرانی دارد ؛ اما نام «کارلوس کی رش» هرگز  نتوانست به داشته های فنی بازیکنان ایرانی بیافزاید.

بسیاری از  موسپیدکردگان فوتبال که بدون تعصب به مقوله کی رش می نگرند  او را یک تئوریسین بزرگ می دانند و  معتقدند می توانست بسیار به فوتبال ایران کمک کند، اما متاسفانه هیچگاه معلوم نشد چرا و به چه دلیل فدراسیون نخواست او را تخلیه اطلاعاتی کند و تنها به سپردن تیم بزرگسالان به او اکتفا کرد و معدود بازی دادن او در سایر تیم ها تجربه ناموفق «وینگادا» بود که سرانجام آن شد که دیدیم.

پیش تر نوشته ام؛ اما به جاست بازنویسی کنم که فوتبال ایران از اساس دچار مشکلاتی است که اغلب به آن واقف اند. این که نه برنامه درستی داریم و برنامه ریزان درستی، این که زمین های مان استاندارد نیست، این که قراردادهای  تجاری یی که با اسپانسر ها منعقد می شود دچار مشکلات اساسی است که گاه بر معضلات فوتبال می افزاید. این که عزم درستی برای پیشرفت فوتبال نیست و خیلی موارد دیگر که نوشتن ان مثنوی هفتادمن خواهد شد.

در شرایط فعلی به نظر می رسد چاره یی جز رفتن کی رش نباشد. چه او در بی برنامگی فدراسیون فوتبال ایران شاید قادر به عرضه نیمی از آن چه که در چنته دارد، نیست. ماندن کی رش -با شرحی که تا کنون بر او و متقابلا بر فوتبال ایران رفته است- چیزی جز در جا زدن و احتمالا پس رفت، نیست.

پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

قلعه نویی آلزایمر گرفته است


رنگرزهایی که مشاوران خوبی نیستند

قلعه نویی آلزایمر گرفته است

افشین معشوری

این طرفی ها امیر، اردشیر، ژنرال و از آن طرف گروهبان، سرجوخه و...این ها تنها چند نام و لقب برای مردی است که مدت هاست ستاره  اقبال اش دمرو خوابیده و فعلا لحظه به لحظه به سقوط نزدیک تر می شود و شاید زمانی که این مطلب منتشر می شود، نام دیگری جایگزین او شده باشد.

واقعیت این است که فوتبال -علی رغم همه سادگی اش- علمی است که اگر به قول امروزی ها آپدیت نشود، شخص یا مجموعه محل فعالیت او دچار روزمرگی خواهد شد. امیر قلعه نویی به گواه رزومه اش پر افتخار ترین مربی فوتبال ماست. نگاهی به کارنامه او می گوید در همه ادوار مربیگری اش تیم های او مدعی بوده اند. سابقه می گوید تیم های او همیشه در نیمه دوم(خاصه در وقت های اضافه) نتایج باخته را برگردانده و مساوی را به برد و  باخت را به مساوی تبدیل کرده اند؛ اما همین مربی حالا در ماه های گذشته چنان عرصه را باخته که نه در برابر پرسپولیس و ذوب آهن، که اغلب  حتی در بازی هایی که نباخته چهره  بازنده میدان را داشته است.

با اینکه معتقدم برکناری او (ویا استعفایش) اوضاع استقلال را بدتر خواهد کرد؛ اما دلایل باخت استقلال را باید در تفکر امیر جستجو کرد. او زمانی موفق بود که روی نیمکت-والبته روی سکوها- دستیاران قوی یی داشت. افرادی که در زمان های بن بست تیمی،  مشاوره می دادند و او و تیم اش  را از شوک بیرون می آوردند.

اما این روزها نیمکت استقلال «سه کاپیتان سابق» را به خود می بیند و روی سکوها نیز دیگر کاپیتان دهه هفتاد استقلال کنار چند هم تیمی دیگرش نشسته که مثلا به امیر مشاوره بدهند و یا میرشاد ماجدی دیگر بازیکن سابق آبی ها که به عنوان سرپرست روی نیمکت نشسته و کمترین نقش را روی نیمکت ندارد و به همه این ها نام ستار همدانی را نیز باید به  عنوان دستیار قلعه نویی افزود و اسف انگیز اینکه با این همه مشاور و دستیار، سهم امیر قلعه نویی از امتیاز تقریبا هیچ است و این نشان می دهد مهره های کنار دست مربی آبی ها کارآیی ندارند.

 امیر قلعه نویی آرام آرام با دست های  خود(بخوانید مغزی که انگار دچار آلزایمر شده) دارد خودش را از دور خارج می کند. او احتمالا یادش نیست که جزو اولین هایی بوده که روانشناس به تیم اش آورده، او یادش نیست که چه کسانی را به عنوان دستیار و بازیخوان کنار دست اش داشته است و....

و صد البته روزگار او از جایی سیاه شد که هر روز با رسانه ها، بازیکنان خودی، داوران، مدیران و....وارد جدال لفظی شد. شاهرخ بیانی، جواد زرینچه، محمود فکری، میرشاد ماجدی و.... نام های بزرگی در این فوتبال بوده اند، اگر چه نشان داده اند حتی اگر رنگرز های خوبی باشند؛ اما دستیاران و آنالیزورهای خوبی -حداقل- برای استقلال نیستند. آیا امیر قلعه نویی این را نمی فهمد؟

 

دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

«تپانچه روی شقیقه علی کریمی»

سواستفاده از 8 دوست داشتنی
«تپانچه روی شقیقه علی کریمی»





افشین معشوری/بشارت نو
آدم که حتما نباید یک روز از خواب بلند شود و به سبک ژاپنی ها هاراگیری کند تا بمیرد و یا اصلا وقتی از خواب بلند شد، برود از همین کوچه پس کوچه هایی که می گویند تبهکاران اسلحه... های شان را از ان جا می خرند، یک کلتِ خوش دست بخرد و روی شقیقه اش بگذارد و خلاص! راه های راحت تری هم هست. می شود وقتی یک روز صبح که از خواب بلند شدی، ببینی پیغامی روی پیام گیر گذاشته اند و می خواهند آن قدر بالا ببرندت که وقتی به زمین افتادی تکه بزرگ ات گوش ات باشد.
حالا آن پیغام می تواند از سوی «مرد همیشه خندان» باشد و یا آن بِرَند موزامبیکی – پرتغالی! تفاوتی نیست حتی از کدام در وارد می شوند! درِ جهنم یا بهشت! پریروز علی دایی، دیروز کریم باقری و امروز علی کریمی! چقدر مفت و مجانی با سرنوشت بزرگان مان بازی می کنیم. در سال هایی که دایی نباید مربی می شد، مربی اش کردیم و آن چنان بادش کردیم که بعدها در 7 هفته تنها 8 امتیاز گرفت و به شکل تاسف باری برکنارش کردیم و حالا هم از کریمی داریم خرج می کنیم که چه؟
همه می دانیم، اگر چه خودمان را به ندانستن می زنیم؛ اما واقعیت این است که بعد از جنگ و جدل های به وجود آمده بر سر مربیگری یا برکناری کی رش از تیم ملی، کارلوس به دنبال گزینه هایی بود که به دنبال جانشینی او نباشند و از حیث سابقه در قواره سرمربیگری تیم ملی نباشند! چه کسی بهتر از علی کریمی که روی نیمکت بنشیند و هرازگاهی مشاوره یی بدهد، حالا می خواهد سرمربی بشنود یا نه ، مهم این است که از محبوبیت او استفاده کرده ایم، افکار عمومی را راضی نگه داشته ایم و قرارداد بسته ایم، چه باک اگر آینده مربیگری کریمی را هم تباه کرده ایم؟‍!
چشم های بیناترِ علاقه مندان فوتبال باید کمی هم سرنوشت رفت و برگشت های کریم باقری را روی نیمکت تیم ملی و پرسپولیس ملاک قرار دهد و ببیند این آمدن ها و شدن های مقطعی چه سودی برای تیم ملی و حتی پرسپولیس داشته است. اگر چه کریم هیچگاه داعیه یی برای نشستن روی نیمکت نداشت؛ اما می توانست سرمایه خوبی برای نیمکت مربیان ما باشد که با بی سلیقگی دست اندرکاران فوتبال هدر رفت و امروز داریم محبوبیت کریمی را ابزاری می کنیم برای ماندن کارلوس کی رش، که این بار نیز متاسفانه در یک اظهار نظرِ ناپختهِ تاریخی- محاسباتی می گوید:«اگر دنبال محبوبیتش بودم پله را می‌آوردم» اگر چه آینده نشان خواهد داد کارلوس چقدر در این گفتارش صادق بود و بر آن استوار خواهد ماند.
او همان کسی است که غیر از مارکار آقاجانیان مربی ایرانی دیگری را روی نیمکت ایران تاب نیاورد و هر کدام را به بهانه یی طرد کرد و یا فراری داد. اما همه این گفتار دلیلی نیست تا بر علی کریمی خرده بگیریم، آن چنان که حتی اگر به نگارنده این سطور که به قول خداداد عزیزی«تا کنون لگد به گربه نزده است» هم پیشنهاد نشستن روی نیمکت تیم ملی ایران می دادند، می پذیرفت و این یعنی اینکه کریمی گناهی مرتکب نشده و این فدراسیون است که او را به دلایلی به این بازی کشانده است، همچنان که کارلوس می گوید:« او به توصیه فدراسیون فوتبال به عنوان دستیار من انتخاب شد.» برای تیم ملی ایران و علی کریمی آرزوی بهروزی داریم اما به نظر می رسد فدراسیون بار دیگر تپانچه یی را آماده کرده و بر شقیقه بازیکن دیگر ی گذاشته تا کوچک ترین تحرکی باعث از دست رفتن سرمایه ملی دیگری از این فوتبال کم تحرک و بی ستاره شود

دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

...خواب است و بیدارش کنید!


...خواب است و بیدارش کنید!


افشین معشوری/روزنامه اعتماد/ یکشنبه 16 شهریور


آخرین تیر ترکش علی دایی هم جواب نداد. او که پیش از بازی با تراکتورسازی تبریز؛ از تماشاگران درخواست کرده بود به ورزشگاه بیایند و یار دوازدهم پرسپولیس باشند، نتوانست در پایان بازی جواب محبت بیست و چند هزار نفری را که به ورزشگاه امده بودند بدهد و مدعی شد:« ما در این بازی همه جوره شایسته بودیم. تازه در این بازی پرسپولیس، پرسپولیس شده بود. ما همه کار کردیم. من اصلا نمی توانم درباره ی این بازی فوتبالی حرف بزنم. اسمش را هر چه می خواهید بگذارید. ما فوتبالی نباختیم. به تیر زدیم، از دو قدم نزدیم. شایسته باخت نبودیم، خیلی موقعیت ایجاد کردیم و همان نیمه ی اول باید بازی را تمام می کردیم. ما قبل از گل به خودی چند موقعیت عالی داشتیم؛ اما متاسفانه این کار را نکردیم و وقتی نزنی می خوری، اما ما امروز بد خوردیم.» بعید است او نداند این عواملی را که او عامل «عدم کامیابی» تیم اش معرفی کرده عین فوتبال و جزوی از این ورزش است. سالهاست که دایی باید بنشیند و فارغ از جاذبه های مادی نشستن روی نیمکت، به ایرادهای فنی خود فکر کند و ببیند آیا داشته هایش برای مربیگری در لیگ برتر(خصوصا تیمی که تماشاگران اش قهرمانی می خواهند) کفایت می کند؟ او حالا در روزهایی که دیگر ریشه ی داوران رشوه بگیر را خشکانده! همه ی «بازیکن سرباز»ها را رسوا کرده! مربی سابق اش را محکوم کرده! و...دیگر مانعی را در برابر خود و تیم اش نمی بیند، می گوید:«ما زمین تمرینی خوبی نداریم و به خاطر زمین تمرین مان مصدوم زیاد دادیم. البته زندگی بیرونی این بچه ها هم خیلی موثر است. متاسفانه روی زندگی بیرونی شان کنترلی نداشتیم که مصدوم شان کرده است. زندگی بیرونی این بچه ها باید درست شود.» اما دایی نمی گوید چه رابطه یی است بین بیرون رفتن محمدنوری در لحظاتی که بازی یک بر صفر به نفع پرسپولیس بود، با خوردن سه گل متوالی پس از او! دایی باید بداند اگر چه ذهن اش معطوف مسایل غیرفوتبالی است؛ اما با همین دانش فنی اش هم اگر کادر مربیگری قابلی داشت؛ به او یادآور می شدند که در این لحظات «تجربه ی محمد نوری» نیازِ اساسی پرسپولیس است و می باید در زمین حضور داشته باشد و بازی را به نفع قزمزپوشان اداره کند. کاری که تا کنون هیچکدام از دستیاران اش انجام نداده اند و به نظر می رسد نقش افشین پیروانی روی نیمکت نیز چیزی در حد صفر است.

دایی در باره ی نوری می گوید:«متاسفانه نوری در زمین آنچه از او می خواستیم را انجام نداد. او کاپیتان و بزرگ تر تیم است که خیلی از این بازیکن انتظار داریم. بعد از خروج محمد هم ما خیلی موقعیت داشتیم. شاید هم اگر نوری در زمین می ماند، ما می بردیم ولی بعد از او هم تیم ما خیلی موقعیت داشت. اگر بازیکنی که جایش فرستادم، توپ را گل می کرد، همه می گفتند من بهترین تعویض را انجام دادم.»

این درست که پرسپولیس حمله کرد و چند موقعیت گلزنی داشت و به تیر هم زد؛ اما هیچکدام از موارد مورد استناد دایی حاصل تاکتیک برنامه ریزی شده ی او نبود. جلو کشیدنِ بهترین دفاع تیم در لحظاتی که بیم ضد حمله ی حریف می رفت، حاصل بن بست تاکتیکی «تیمِ علی دایی» است و همان قدر که ممکن است نتیجه دهد، باعث از هم گسیختگی تیمی نیز می شود. نگارنده معتقد است دایی خود را به خواب زده و نمی توان او را بیدار کرد، وقتی می گوید:« ما فوتبالی خیلی خوب بودیم. ولی یک سری مسئله اطراف تیم ماست که ربطی به این بازی نداشت.» باید به انتظار نشست و دید صبر مدیران و تماشاگران پرسپولیس کجا به پایان می رسد؟

 

 

چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

این ها از مریخ نیامده اند!


این ها از مریخ نیامده اند!

افشین معشوری روزنامه اعتماد/ 5 شنبه 6 شهریور 93

میلاد غریبی، میلاد فخرالدینی، مهدی شریفی، سروش رفیعی، امید ابراهیمی و...این ها از کره مریخ که نیامده اند! پول های آن چنانی هم برای ساختن شان در تیم های پایه خرج نکرده ایم؛ اما هستند، بازی می کنند، خوب هم بازی می کنند و گل می زنند و عصای دست مربیان شان اند. البته به این فهرست کوتاه می توانیم حداقل 20 بازیکن دیگر را هم اضافه کنیم و حساب آن هایی را هم که ندیده و نمی شناسیم، جداست.

خوب! این بازیکنان کجا؟ توسط چه کسی؟ در چه شرایطی ؟ و با کدام انگیزه ساخته شده اند؟مگر نه این است که می گوییم مربی خوب نداریم و بازیکن سازی متوقف شده است؟ مگر نمی گوییم حتما باید پول های آن چنانی خرج کنیم؟

هر ساله خواه و ناخواه تعدادی بازیکن به تیم ها تزریق می شود و در مقابل تعدادی هم کنار می روند؛ اما علی رغم اینکه شمشیر از رو بسته ایم و به لیگ برترمان می تازیم که بی کیفیت است و بازیکن ساز نیست لیگ برتر سال جاری روزهای نسبتا خوب(حداقل بالاتر از چیزی که انتظار می رفت) را شاهد است. بازی ها اغلب پر گل، هیچ تیمی (حتی صدرنشین) از پیش برنده نیست و البته این نباید سقف آرزوی ما باشد و از آینده غافل باشیم.

نگاهی به 5 هفته یی که از لیگ برتر فوتبال ایران گذشت به ما می گوید بر خلاف سال های پیش تیم ها، لیگ را با آمادگی بهتری شروع کرده اند و هماهنگی نسبتا بیشتری نسبت به هفته های آغازین لیگ های قبلی دارند.

از سوی دیگر؛ زیر ذره بین بردن گل های به ثمر رسیده به ما یادآوری می کند که همه نوع گل را در این بازی ها شاهد بوده ایم. از گل های کاشته پشت 18 قدم حریف تا شوت های از راه دور، ضربات سر، گل هایی که حاصل کارهای ترکیبی است، گل با حرکات آکروباتیک(برگردان) و...خوب مگر فوتبال چیست؟ آیا نه این است که حاصل جمع چندپاس، شوت و حمله در نهایت باید به ثمر بنشیند، تا تماشاگران لذت ببرند و شادی کنند؟ مگر نه این است که نهایت تلاش فوتبالیست ها گلی است که در هر بازی یک یا چند تا از آن در دروازه ها می روید؟

شاید باید بازنگری یی در خواسته های مان از فوتبال کنیم. پیش تر که پول سر تا پای فوتبال(و ورزش) را مسخّر نکرده بود، هدف چیز دیگری بود. بازی زیبا، گل های زیاد، رفاقت بازیکنان و مربیان و رقابت جوانمردانه در داخل زمین از اهداف ورزش فوتبال بود و اینک این «پول های کثیف!» فوتبال ما را به جایی رسانده که اغلب باشگاه ها از نداری می نالند و این ادعا آن چنان ذهن بازیکن ها را نیز به تسخیر درآورده که بازتاب آن را با لگد پرانی و دست به یقه شدن با بازیکنان حریف و داور بروز می دهند.

به نظر می رسد حاصل جمع کار همین مربیان مظلوم ایرانی نمره قبولی می گیرد و اگر کم کاری یی هست؛ باید آن را به حساب برنامه ریزان، مدیران،  مسئولان فدراسیون و باشگاه ها نوشت. اگر قدر بازیکنان جوان مان را بدانیم دیگر نیازی نیست «عماد رضا» ی پیرمرد به ایران برگردد و داعیه پوشیدن لباس تیم محبوب تهرانی را داشته باشد، نیازی نیست بازیکنان مانده و رانده از همه جا به لیگ برتر ما بیایند، لازم نیست حتی اندک بازیکنان با کیفیتی که چند تای شان حالا در لیگ مان حضور دارند، لباس تیم های ایرانی را بپوشند. به این لیگ، بازیکنان و مربیان احترام بگذاریم و شخصیت بدهیم که پیشرفت فوتبال مان در گروی همین نگاه مثبت و انرژی یی است که می فرستیم.

سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پوست خربزه زیر پای دایی


در حاشیه ی پرسپولیس- فولاد

پوست خربزه زیر پای دایی

افشین معشوری/ روزنامه ی اعتماد شنبه 18 امرداد 1393

آنچه از بازی بزرگ هفته بر جا ماند؛ نکاتی است که شاید خلاصه ی همه مشکلات پرسپولیسِ این روزهاست. دایی که با پیگیری پرونده ی سرباز فراری ها هرگز فکر نمی کرد دامنه ی این فساد تا تیم خودش نیز کشیده خواهد شد،  بی شک خدمت بزرگی به فوتبال ایران و حتی دیگر اقشار جامعه کرده است؛ اما در همین گیرودار دو بازیکن تاثیرگذارش را نیز -که شاید برای فصل جاری حساب ویژه یی روی آن ها کرده بود- محروم دید.

از «سرباز گیت» که بگذریم، علی رغم همه ی شایستگی های «نیلسون کوریا» به راحتی می توان جای خالی «سید جلال حسینی» را در پرسپولیس دید. پیش تر، در روزهایی که پرسپولیسی ها صاحب بهترین خط دفاع شدند، اگر چه همگان معترف به حضور بازیکنانی چون سید جلال و «محسن بنگر» بودند؛ اما دو بازی گذشته ی قرمزها نشان داد که نتوانسته اند جای خالی او را پر کنند و صد البته مفت و مجانی او را از دست داده اند.

این بازی همچنان نشان داد، دایی در کنترل ستاره ی جوان اش ناکام مانده است. پیام صادقیان که سال پیش کمیته ی انضباطی به دلیل جوانی -و یا احتمالِ همراهی اش با تیم ملی ایران- به دیده ی اغماض با تخلفات او برخورد کرد، این بار نیز آن چنان در دقایق پایانی برای خطای حریف توی سینه ی داور رفت و بدتر از آن به سینه ی داور کوبید! که انگار توجیه نشده است اعتراض به داوری نتیجه یی نخواهد داشت و بر فرض نیاز به این کار، تیم کاپیتان دارد که نماینده ی کادر فنی در زمین است و می تواند با آرامش با داور صحبت کند.

به طور کلی این بازی را می توان از دو دیدگاه بررسی کرد. از دیدگاه فنی هیچگونه شک و شبهه یی به  بازی خوب، قابل قبول و هدفمند تیم فولاد وارد نیست  و دیدگاه غیر فنی اینکه در خصوص پرسپولیس به نظر می رسد پیش از آنکه مغلوب بازی فولاد شده باشد، به درخواست سرمربی -در فصل نقل و انتقالات- به جای یارگیری بر اساس نیازها، به دنبال بازیکنانی رفته است که اولا درخواست مالی کمتری داشتند و در ثانی با رصد بازیکنان گلزن-اما شاید ناهمگون با تاکتیک تیمی اش- را  باری به هر جهت به خدمت گرفته است.

نمونه ی بارز این دسته از بازیکنان را می توان رضا نوروزی و هادی نوروزی نام برد که تقریبا خصوصیاتی مشابه دارند و البته اگر بر اساس تاکتیک مورد نظر جذب شده باشند، هیچ اشکالی بر آن وارد نیست و این همه در حالی است که دایی آلترناتیوی را بغل گوش دارد و شاید بهتر از هر کس دیگری می داند یک لغزش او، باعث خواهد شد دوست قدیمی اش بر صندلی اش تکیه بزند.

با این همه، کج سلیقگی است  اگر ننویسیم در این برهوتی که «مربیان بی کیفیتِ پولکی»  به ایران می آیند «دراگان اسکوچیچ» نمونه یی نادر است که توسط«ملوان» به فوتبال ایران معرفی شد؛ اما علی رغم اینکه نتیجه ی خوبی با این تیم گرفت، در غفلت مدیران ملوانی  از شمال به جنوب رفت تا «فولاد» وارث شناخت یک ساله ی او از فوتبال ایران و تیم های لیگی شود، چیزی که یقینا با اعتماد قوی سپید محقق شده بود.

یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دو صد گفته چون نیم کردار نیست


دو صد گفته چون نیم کردار نیست

افشین معشوری

afshinmashoori@gmail.com
بچۀ محلۀ نازی آباد آن قدر توانایی داشت که وقتی از راه آهن به شاهین رفت، خیلی زود بازیکن فیکس این تیم باشد، اگر چه در سالهای بازی او هافبک های بزرگی برای تیم ملی ایران بازی می کردند و همه هم در تیم های باشگاهی شان یلی بودند. وقتی از بازی در حوزۀ خلیج پارس فارغ شد، به استقلال رفت تا در تیمی که بیشترین هافبک های خلاق آن روزها را داشت؛ خودی نشان دهد و سانترهای مواج اش یکی یکی روی سر صمد مرفاوی -و بعدها عباس سرخاب- بنشیند و دروازه بان های حریف را مغلوب کند.

 شاید اگر «عبدالعلی چنگیز» آن روزها در استقلال نبود؛ کسی نمی توانست آن جوان نا آرامی را که بین دو نیمه  -به خاطر یک سوت- به «عبود سنگاشکن» حمله کرد، آرام کند و جلوی محرومیت های بلندتر او را بگیرد. چنگیز بود که بعدها روحیۀ آرام اش (که اتفاقا معتقدم بلای جان خود و سرنوشت اش شد) را به قلعه نویی تزریق کرد، تا او بعدها سیاستمدارانه در زمین پا به توپ شود.

القصه؛ اوج بازی قلعه نویی مصادف بود با حضور حمیددرخشان، شاهرخ بیانی، رضا احدی، ضیاعربشاهی، سیروس قایقران، مهدی ابطحی و...که سند هافبک تیم ملی را به همراه چند تن دیگر به نام خود زده بودند و هرگز آن طور که باید و شاید، نوبت او نشد که خودی نشان بدهد، اگر چه می گویند پروین بازی او را می پسندیده؛ اما به لحاظ مسایل غیر فوتبالی حتی وقتی که او را دعوت کرد، بازی اش نمی داد.

 امیر قلعه نویی اگر چه در دوران بازی هرگز به حق واقعی اش خصوصا در تیم ملی نرسید؛ اما هوش ذاتی و زیرکی اش در استفاده از ابزارهای لازم در مربیگری، خیلی زود جواب داد و توانست رکوردهای بسیاری را بر جا بگذارد. از همان روزها که با برق تهران جلوی پرسپولیس قرار گرفت، پیدا بود که حساب ویژه یی باید روی او باز کرد.

 مربی صفرکیلومتر آن روزهای برق، وقتی به استقلال اهواز رفت، بسیاری از فوتبالی ها و خوزستانی ها دهان شان باز مانده بود؛ اما عملکرد مناسب، زیرکی و روابط عمومی اش خیلی زود موقعیت اش را در مربیگری تثبیت کرد. نیازی به بازگویی بیشتر نیست که چه بر او گذشت و چه کرد؛ اما این روزها از ریز و درشت و خرد و کلان هر که از راه می رسد، چیزی می گوید.

کاپیتان تیم ملی که که همین یکی دو سال پیش حرف های دیگری می زد! وقتی در روزهای آخر نقل و انتقالات امسال بدون تیم ماند؛ یادش رفت که چطور پیش تر پشت تیم و مربی را خالی کرده و برای «شاید چند دلار بیشتر» سر از شیخ نشین ها درآورده است و در این میان «پسرکِ ساده دلِ فارس» را پیش انداخت تا حرف های در گلو مانده را از زبان او بگوید.

 اصلا تصور کنید ایمان راست بگوید که پولی به کسی داده تا برایش کار کند و سود مشارکت اش را بگیرد! مگر برادر را در قبر برادر می خوابانند که حالا کاپیتان و آلت دست اش این گونه از «رفیق خانوادگی بودن امیر و آن یکی» می گویند و می نویسند و می خواهند که گناه اثبات نشدۀ کس دیگری را بهانه کنند و مربی استقلال را بکوبند. اگر کاپیتان مدرکی داشت و دارد، ایمان مدرکی داشت و دارد -و صد البته گناهی متوجه او نیست!- چرا مانند ده ها پرونده یی که از فساد در فوتبال مطرح شد و کم و بیش به نتیجه رسید و یا لاپوشانی شد و در «دادگاه افکار عمومی» داوری شد، به مراجع ذی صلاح مراجعه نکردند و تا امروز ساکت ماندند؟

بعید است کاپیتان تیم ملی ایران یادش نباشد در دوران مربیگری قلعه نویی چه بازیکنانی -که کمتر از نکونام هم نبودند- از بازی خداحافظی کرده اند. محمود فکری، علیرضا منصوریان، فرهاد مجیدی و...کدام یک از این آدم ها کمتر از نکونام بودند؟ کم تر از او برای آبی ها به میدان رفتند؟ کم تر تاثیر داشتند؟ و البته بیشتر پول گرفتند؟ نکونام به خودش بیاید و بگوید چرا در این سن توقع دارد امیر حساب دوباره یی روی او (که نیمی از بازی هایش در استقلال تنها به دلیل رعایت حرمت او در تیم بود) بازی کند؟

ناگفته پیداست که همیشه آدم های موفق، مخالفانی هم دارند. امیر قلعه نویی در این فوتبال یکی است مثل بقیه! نه بی عیب و نقص است و نه آن چیزی که کاپیتان و مخالفان مدعی اش هستند! تنها افتخارت اش او را از سایرین متمایز می کند. اگر تاب دیدن قهرمانی و موفقیت هایش را نداریم، راهش کوبیدن او به هر بهانه یی نیست. بیایم راه رفتۀ او را آنالیز کنیم. ببینیم چرا او اولین نفری است که همیشه روی نیمکت اش «چند سر مربی پیشین» به عنوان دستیار نشسته اند؟ چرا او اولین کسی است که از روانشناس در تیم اش استفاده کرد؟ چرا این همه آنالیزور دورو برش می نشینند؟ چرا چند سال است منصور پورحیدری -که خود مربی پرافتخار و انسان باشخصیتی است- حاضر شده مدیر فنی اش باشد؟

اتهامات مطرح شده چیز تازه یی نیست! و گه گاه زمزمه هایی بر می خیزد و خاموش می شود؛ اما این بار  امیدواریم کاپیتان محترم تیم ملی مدارک مورد ادعایش را برای اثبات به مراجع دارای صلاحیت بدهد، زیرا این طور که پیداست طرف مقابل هم  بر خلاف موارد مشابه کوتاه نخواهد آمد. در مشاجرۀ به وجود آمده نه طرفدار جواد هستیم و نه تمایلی به امیر داریم؛ اما مشتاقانه به انتظار می نشینیم «تا» فسادی را که این روزها به قلعه نویی نسبت داده اند، ثابت شود و «یا» یک بار برای همیشه پرونده یی جدا از «من بمیرم و تو بمیری» های مرسوم در این فوتبال (و البته دسته گل و جعبۀ شیرینی و این حرف ها) به سرانجام برسد، تا دیگر کسی به خود اجازه ندهد به پشتوانه محبوبیت، معروفیت و یا هر چیز دیگر، تهمت ناروا نثار دیگران کرده و با شخصیت او بازی کند.

شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از «موتور گازی» تا «خبرنگاران هزارتومانی»


از «موتور گازی» تا «خبرنگاران هزارتومانی»

کلوخ انداز را پاداش...

افشین معشوری/ روزنامه اعتماد/ یکشنبه 22 تیر 93

خدا آن روز را نیاورد که بخواهیم کسی یا جمعی را بکوبیم. آن وقت از همۀ زوایای پیدا و پنهان او و جامعه کمک می گیریم و آنچه نباید را بنویسم و به هدف برسیم، می نویسیم. موضوع تحقیر مربیان ایرانی در برابر خارجی ها(بخوانید کی رش) بحثی است که این روزها بسیار خوانده و شنیده ایم. یک روز نام «موتور گازی» روی شان می گذاریم. روز دیگر می گوییم بی سوادند. بعد می گوییم چون کلاس ها گران است، مربیان کلاس A   را دسته جمعی قبول می کنند تا نارضایتی به وجود نیاید. بعد به خریدار نداشتن مربیان ایرانی در سایر کشورها اشاره می کنیم.

 لابد جلال طالبی، عبدالعلی چنگیز، حشمت مهاجرانی، عبدالرضا برزگری، ناصر حجازی،  ابراهیم قاسم پور و دیگرانی که البته کم هم نیستند و در کشورهای امارات، قطر، کویت، سنگاپور، هند، اسلواکی،  بنگلادش، عمان و این اواخر وحید هاشمیان در آلمان و داریوش یزدانی در امریکا مربیگری کرده اند، یا مربی نیستند و یا ایرانی نیستند.

 اما واقعیت این است که مربیان ایرانی - مانند بقیۀ ارکان این فوتبال- دارای مشکل هستند. برای استفاده از آدم ها نیاز است «داده» هایی تزریق شان کرد تا «پردازش» کنند و به صورت عملی به مصرف برسانند. مربیان ایرانی اصولا «داده» یی دریافت نکرده اند که از آن ها توقع شق القمر داریم.  بیایید میدان چهار گوش فوتبال را به زمینی کشاورزی تشبیه کنیم. بازیکنان ردۀ خردسالان را بذر، نوجوانان را نهال، جوانان را درختچه و امید و بزرگسالان را به ترتیب درخت به رشد رسیده و ثمر داده تصور کنیم.

می گویند اگر برنامۀ یک ساله دارید برنج بکارید، اگر برنامۀ ده ساله دارید گردو بکارید و اگر برنامۀ صد ساله دارید، انسان تربیت کنید. ما نه گردو  و برنج، که می خواهیم نسلی تربیت کنیم تا بخشی از فعالیت های اجتماعی مان را سامان بدهند. موضوعی که -به درست یا غلط- با نشاط جامعۀ جوان؛ اما عبوس ما رابطۀ تنگاتنگی دارد.

ما فوتبال می خواهیم، نشاط می خواهیم، مربی-خوب- ایرانی می خواهیم؛ اما وقتی پای هزینه کردن می رسد یادمان می رود باید سازوکاری ایجاد کرد تا این آدم ها را که- اغلب شان روزگاری پیراهن ملی بر تن داشتند- و بر گردن این ورزش حق دارند، به جایگاه مناسبی برسانیم و از دانش شان به نفع فوتبال و جامعه بهره ببریم.

 به عنوان مثال تمهیداتی بیاندیشیم و «غربال» هایی ایجاد کنیم تا با شناسایی بهترین ها، آن ها را به کلاس های مدرن مربیگری بفرستیم و تجربه های شان را بعدها در تیم های مان به کار گیریم که در این میان البته مشکلات یکی دو تا نیست.

 فدراسیونی(بخوانید سازمان ورزشی) که نمی خواهد چنین هزینه یی کند و حاضر است برای اهداف کوتاه مدت(که تازه با موفقیت فنی همراه نیست) تن به استخدام مربیان خارجی(که هیچ دشمنی با آن ها نداریم) بدهد و از اهداف میان مدت و بلند مدت غافل می ماند، یکی از آن هاست.

 سیستمی که برای گزینش ایجاد می کنیم؛ معمولا به کژ راهه می رود و رابطه ها را به ضوابط تعیین شده ترجیح می دهد و کسانی را به کلاس های احتمالی خواهد فرستاد که نه تنها شایستگی فنی ندارند، حتی در بازگشت به کلی محو خواهند شد، گزینۀ بعدی است.

تیم هایی که سالهاست در این فوتبال حضور دارند؛ اما نه یک بازیکن «رو» کرده اند و نه حتی موفقیتی کسب کرده اند؛ اما با بودجه های «دولتی و رانتی» هر ساله تیم داری می کنند «کک» شان هم نمی گزد که- این پول ها - حق الناس است و آن ها خاصه خرجی می کنند، دیگر موردی است که وجود دارد.

آدم هایی که در کنار فوتبال حاضر هستند و  این سیکل معیوب راه «ارتزاق» شان است. در نظر داشته باشید اگر مربیانی «معقول» داشته باشیم دیگر این آدم ها نمی توانند برای -یک تیم در سال سه مربی- و گاهی بیشتر بتراشند و پورسانت شان را به جیب بزنند،  مورد بعدی است.

همچنین است آوردن بازیکنانی که اغلب در کشورهای شان «احتمالا» در محلات بازی می کرده اند و رد و بدل شدن پول هایی که نیاز به بازگویی نیست. چنانچه  بخواهیم همین طور ادامه بدهیم شاید به بسیاری موارد دیگر برسیم؛ اما کدام یک از ما-نامربیان- حاضر نیستیم با گرفتن مبالغ میلیاردی روی نیمکتی بنشینیم و بعد از مدتی اخراج شویم و باقی عمر را خوش باشیم؟کدام بذر را در نونهالان کاشته ایم که منتظریم در رده های پایه و بزرگسال برداشت کنیم؟

اگر نگاهی به «نظریه های نظریه پردازان اجتماعی» بیاندازیم، خواهیم دید که اغلب آن ها بر تاثیر نخبگان و رسانه ها بر افکار عمومی تاکید دارند. در شرایط کنونی- و حتی پیش از این- نبض افکار عمومی پس از نامداران ورزش و اجتماع، دست رسانه هاست. روزنامه نگاران و خبرنگاران -به عنوان چشم بینا و گوش شنوای جامعه- نقش پر رنگی در اتفاقات دارند. اگر مدعی هستیم، بیایید رفرمی ایجاد کنیم و این اتفاق را از خودمان آغاز کنیم نه اینکه مربی ایرانی را «موتور گازی» بنامیم، که در این صورت می باید منتظر واکنش طرف مقابل هم باشیم که گفته اند:«کلوخ انداز را پاداش سنگ است» همان طور -که سالها پیش- یکی از همان  جماعت- پیشاپیش- روزنامه نگاران  را «هزارتومانی» خواند و شاید امروز کسی پیدا شود و لقب تازه یی برای ما بتراشد و مثلا بگوید: این «میرزابنویس» ها! آیا می پسندید؟

 به جای مفتخر کردن «حجم نمونه یی» از جامعۀ ایرانی به  عنوان تحقیرآمیز «موتور گازی» دست به دست هم بدهیم و سیستم حاکم بر فوتبال را تکانی بدهیم. آن جا که دیگر نیازی نباشد سالانه مربیان زیادی را از بیرون وارد کنیم، به طوری که همین حالا هم «پرونده هایی مختومه نشده» در فیفا موجود داشته باشیم. پول ایرانی را برای پرورش استعدادهای ایرانی به کار ببندیم. مربیان شناخته شدۀ پایه را از هرجای جهان- که می توانیم به خدمت بگیریم؛ تا مهدی مهدوی کیا-که در دلسوزی اش برای فوتبال پایه شکی نیست- نگوید سراسر ایران را گشته ام؛ اما استعدادی نیافته ام.

استعداد؛ «علف هرز» نیست، که اگر هم باشد حداقل نیاز به آب و هوای مناسب برای پرورش دارد و بی شک اکنون آب و هوای فوتبال ایران مانند صحرای خشکی است -که خوشبختانه- در گوشه و کنارش گاهی نهالی بارور می شود و اتفاقی به جایی می رسد که به چشم می آیند و جان کلام اینکه قدما گفته اند:«حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد» با مربیان مان(حتی اگر دوست شان نمی داریم) بد نکنیم.

 

 

چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از خاوران تا هامبورگ


در حاشیه ی خداحافظی موشک فوتبال ایران
از خاوران تا هامبورگ
افشین معشوری / بشارت نو/
- خداحافظی ناگهانی مهدی مهدوی کیا سوژه ی این روزهای فوتبال ایران است. او که در تمام مدت بازیگری از بازیکنان خوش اخلاق و کم حاشیه ی ایران بود، در آستانه ی سال تازه اعلام کرد برای همیشه کفش ها را خواهد آویخت. خداحافظی از دنیای قهرمانی چیز تازه یی نیست، که اگر بود هیچگاه قهرمانان تازه یی نمی دیدیم و نوبت به مهدوی کیا نیز نمی رسید که اینک در باره ی خداحافظی اش از میدان بنویسیم. در یکی دو روز گذشته بعضی از رسانه ها با واکاوی موضوع قیاس هایی انجام داده اند و مهدوی کیا را با بازیکن دیگری که هم نسل او بوده و هنوز از مهره های قابل اعتنای تیم اش نیز هست، سنجیده اند که البته بیشتر از سر احساس بود و به نظر آنچه دیده نشده جایگاه تیم های این دو بازیکن در لیگ برتر و قهرمانان آسیاست.
یحیی گل محمدی که اینک قهرمانی در لیگ برتر را دور از دسترس می بیند، با دور اندیشی در حال تعویض نسل پرسپولیس است. او که می داند این روزها جوان تر های پرسپولیس در حال آبدیده شدن هستند با همه ی احترامی که برای مهدوی کیا قایل است می گوید:« مهدی را همه می‌شناسند و با اخلاقش آشنا هستند و تا حالا در کل فوتبالش کوچکترین حاشیه یی نداشته است . داستان او با تمامی بازیکنانی در عمرم دیدم فرق می کند. من هم از اتفاقی که برای مهدی افتاد راضی نیستم. ما با هم حرف زدیم و او بزرگی کرد و پذیرفت تا در کنار تیم بماند. از مهدوی‌کیا ممنونم چون خیلی به ما کمک کرد اما دوست نداشتم 10 -20 دقیقه بازی کند. در نیم فصل اول با پشتکار خود تیم را هدایت کرد و در نیم فصل دوم برایش خوب نبود و او از وضعیت مسابقه دور شد و این تصمیمی است که خودش گرفته و او همچنان در کنار ما تمرین می‌کند و انشالله در فینال جام حذفی که بازی خداحافظی‌اش در نظر گرفته شد از فوتبال خداحافظی می‌کند.او مثل یک برادر کنارم بوده است.»
یحیی ترجیح می دهد روی بازیکنانی سرمایه گذاری کند که سال آینده بتوانند عصای دست او باشند .به حق یا ناحق! امروز پرسپولیس در جایگاهی است که نه چشم به قهرمانی دارد ، نه خطر سقوط را احساس می کند و نه حتی دیگر «شهرآورد» را پیش رو دارد، در این حال استفاده از بازیکنی که در انتهای راه قهرمانی قرار دارد تنها به نیمکت نشینی نسل آینده ی قرمزپوشان خواهد انجامید و گل محمدی این مورد را به خوبی لمس کرده است. آنچه امروز در پرسپولیس شاهد آن هستیم حاصل بی تدبیری سالهای پیش مربیان پرسپولیس است. وقتی میانگین سالهای حضور بازیکنان کنونی این تیم بسیار پایین است و هر ساله به هر دلیل، ریزش های فراوان و خریدهای بی حساب و کتاب در دستورکار مدیران قرار گرفت، نتیجه همین شد که مرتبا شاهد چهره های تازه یی هستیم بدون اینکه بتوانند حداقل شایستگی های فنی شان را در تیم تازه بروز دهند. به نگرش مربیان جوان مان که یحیی گل محمدی یکی از آنان است احترام بگذاریم و از مدیران مان بخواهیم مسایل فنی را به عهده ی مربیان بگذارند تا در روزهای بازخواست به جای یکی به نعل و یکی به میخ زدن از سرمربیان شان توجیحات فنی بخواهند نه یاداوری حاشیه های موجود در تیم ها را که این مورد اخیر بلای جان فوتبال ایران در این سالها شده است.

شاید تاج نداند




شاید تاج نداند
افشین معشوری/ بشارت نو/
 - این بسیار خوب و محترم است که سرپرست سازمان لیگ با قاطعیت می گوید:«کلیه ی مسابقات می باید تا 20 اردیبهشت به پایان برسد»؛ اما در این میان، باشگاه ها هم حق دارند به منافع سازمانی شان بیاندیشند. مهدی تاج باید بداند یکی از دلایل افت کیفی مسابقات لیگ، همین برنامه ریزی های شتاب زده و فاصله ی کوتاه بازی ها با یکدیگر است.
 او که پیش تر دانسته یا ندانسته در باره ی بازی استقلال- تراکتور سازی عقیده داشت:« وقتی استادیوم آزادی جا برای حضور تماشاگران آذری دارد! چه اشکالی دارد.....» باید بداند نمی تواند قانون را هر طور که دلش می خواهد تفسیرکند. هنوز یادمان نرفته که در شهر «آقای سرپرست سازمان لیگ» وقتی تیم ها برای مسابقه حضور به هم می رسانند، چگونه میزبان - با ترفندهای خاص- از حضور هواداران تیم میهمان در ورزشگاه جلوگیری می کند. قانون می گوید: در هر بازی 90 درصد از ظرفیت صندلیهای ورزشگاه متعلق به میزبان و 10 در صد باقیمانده می باید در اختیار میهمان قرار گیرد، با توجه به اینکه دو تیم مورد اشاره در حالی به دیدار یکدیگر می رفتند که در کورس قهرمانی هستند و ضلع سوم مثلث قهرمانی تیم همشهری ایشان است، این شایبه به وجود می آید که مسئول لیگ خواسته یا نا خواسته به حاشیه یی دامن می زند که می تواند باعث از دور خارج کردن یکی از دو تیم مدعی شده، تا تیم سوم به قهرمانی نزدیک تر شود.
سابقه ی چند سال اخیر نشان داده است که علی رغم حرفه یی بودن، امکانات سخت افزاری و نرم افزاری، باشگاه اصفهانی از همه ی روزنه ها برای نیل به مقصود استفاده می کند که این خود البته درایتی می طلبد که باشگاه سپاهان و مدیرانش از آن برخوردار هستند؛ اما اظهار نظرهایی که می تواند ایجاد تنش کرده و وضع قوانین کوتاه مدت به طور مشخص! در ابتدا هوادار فوتبال را بدگمان خواهد کرد و در دراز مدت ارکان فوتبال را به فساد خواهد آلود.
مروری بر حاشیه های اتفاق افتاده در فوتبال نشان می دهد که بسیاری از حاشیه های ناگوار فوتبال ایران، در اصفهان اتفاق افتاده است. نابینا شدن سرباز نیروی انتظامی، کتک خوردن سرمربی حریف، شکسته شدن شیشه هاي اتوبوس میهمان، شکسته شدن شیشه های رختکن، شایبه ی مسموم بودن آب مصرفی تیم مقابل، کتک خوردن سرپرست تیم حریف، جنجال بر سر دو پینگ تیم حریف و مسایل بسیار زیاد دیگری که ذکر آن تنها به بلندتر شدن این نوشته خواهد انجامید، از مواردی است که حافظه ی میان مدت هواداران فوتبال آن را به یاد می اورد. نه اینکه این مسایل در سایر شهرها و ورزشگاهها اتفاق نیافتاده و نمی افتد؛ سخن اینجاست که برای شهر فوتبال خیز اصفهان که تا همین دوره ی گذشته ی لیگ هر دو تیم اش - و اینک سپاهان- مدعی قهرمانی بود، بسیار ناپسند است که با چنین رفتارهایی افتخارات اش را به شک و تردید آلود .
مهدی تاج باید بداند که حضور دراز مدت او زمانی با احترام همراه خواهد بود که به همه ی تیم ها نگرشی یکسان داشته باشد و با رفتار و گفتار خود ایجاد شک و تردید نکند، او بیش از بسیاری دیگر شایستگی ریاست بر فدراسیون فوتبال ایران را دارد، مشروط بر اینکه کمی در کردار خود تجدید نظر نموده و دیدی « فرا استانی» را ضمیمه ی محاسن خود نماید.

این فوتبال رو به موت!


این فوتبال رو به موت!
 افشین معشوری - هنوز سالهای زیادی از آن دوران نگذشته است که علی پروین می گفت: « همه ی باشگاه پرسپولیس در صندوق عقب اتومبیل من بود» و یا یا منصور پورحیدری که می گفت:« گاهی تیم استقلال را در اتاقی 3‍×4 تمرین داده ام». آن سالها توی فوتبال از بنز و بی. ام. و، آپارتمان زعفرانیه و این چیزها خبری نبود. حتی از اردوهای شب قبل از بازی در هتل هم خبری نبود، اصلا بازیکن های آن دوران فکرش را هم نمی کردند روزگاری برسد که بازیکن فوتبال یکی دو روز قبل از بازی در هتل استراحت و تمرین های ویژه کند، ماساژور داشته باشد، سونا برود، مواظب تغذیه اش باشد، تمرکز کند و هزار حرف دیگر که در این یادداشت کوتاه نمی گنجد.
حالا؛ در زمانی که تیم ها ظاهرا حرفه یی شده اند، پولهای انچنانی رد و بدل می شود، اتومبیل ها لوکس و آپارتمانها شیک شده اند، چه بر فوتبال رفته که از یک سو داد بازیکن، مربی، مدیر، تماشاگر و... به آسمان بلند است و از سوی دیگر بازیها آنقدر بی روح و کسل کننده شده که تماشاگران قدیمی و حرفه یی فوتبال رغبتی برای پیگیری بازی ها ندارند و ترجیح می دهند تنها گوشه یی از بازی تیم های محبوب شان را تماشا کنند و یا به دانستن نتایج بسنده کنند؟
وقتی بیش از یک دهه  پیش، رییس وقت فدراسیون اعلام کرد اولین دوره ی لیگ حرفه یی فوتبال برگزار خواهد شد، آیین نامه یی مطابق با اصول حرفه یی نوشته شد و قرار شد پس از ان تیم ها گام به گام به سوی باشگاه داری( ونه تیم داری) بروند، در آن آیین نامه ها داشتن زمین تمرین اختصاصی و کادر اداری و درمانی و رفاهی از نیازهای اولیه ی هر باشگاهی شمرده شده بود و  باشگاه ها ملزم بودند رفته رفته شرایط را برای مدرن کردن سیستم فوتبال ایران مهیا کنند.
اما نه تنها هیچکدام از بندهای آن قوانین جدی گرفته نشد حالا پس از بیش از یک دهه که  از راه اندازی لیگ حرفه یی می گذرد، تنها چیزی که تغییر کرده رقم پرداخت هاست و بازیهایی که به مراتب بی روح تر شده است. هجوم مربیان رنگ و وارنگ خارجی و همچنین بازیکنانی که چیزی برای عرضه ندارند و تنها راه را برای پرورش بازیکنان با آتیه ی ایرانی می بندند، دیگرسوغات این اتفاق برای فوتبال بود. از دیگر اتفاقاتی در فوتبال این سالها افتاد، حضور غیرفوتبالی هایی بود که عمدتا چیزی برای عرضه نداشتند و تنها با بهانه ی «آورده های مالی» گام به میدان ورزش گذاشتند. اگر از انگشت شمار موارد موفق اینگونه افراد بگذریم، همگی جز «حیف و میل بیت المال» و« شکایت های جورواجور بازیکنان و مربیان خارجی نزد فیفا» و هدر رفت سرمایه یی که می توانست خرج «ساخت ورزشگاه »و تربیت اصولی بازیکن در رده های پایه، «اعزام مربیان مستعد ایرانی» به دوره های معتبر خارجی و... شود، چیز دیگری برای فوتبال به ارمغان نیاورده اند.
اصولا فلسفه و چرایی حضور بعضی از آقایان در فوتبال مشخص نیست، معلوم نیست فلان آقا با کدام انگیزه همزمان در دو باشگاه لیگ برتری سمت دارد، در حالی که چنین موضوعی به نظر، خلاف قوانین و مقررات است. قرار بود غیر فوتبالی ها با ورود به ورزش مرهمی بر  پیکر نیمه جان آن باشند؛ اما این روزها بیش از نیمی از وقت برنامه های تلویزیونی یی که می تواند  صرف تحلیل و تفسیر فنی مسابقات باشد، به خاموش کردن آتش دعوای مدیران و مالکان و سرپرستان و بازیکنان و حتی بوقچی های تیم ها می شود. پس از دو دهه که آرام آرام پول های کلان به فوتبال سرازیر شد، به نظر می رسد همان باشگاهی که در صندوق عقب یک مربی بود و تیم دیگرش در اتاق 3×4 تمرین می کرد، جذابیت بیشتری نسبت به این روزها داشته است، شاید حق با یکی از قدیمی ها فوتبال است که چند ماه گفته بود:« بهتر است با وضع کنونی یکی دو سالی مسابقات را تعطیل کرده و با ساماندهی مجددد راه اندازی کنیم»، اگر چه  این موضوع خواسته ی آرمانگرایانه یی محسوب می شود؛ اما حرف بیراهی نیست، وقتی قرار است هر ساله با تغییر مدیریت، در بر پاشنه ی سابق بچرخد، همان بهتر که فوتبال را تعطیل کنیم.